گفتمان و رابطه ميان مأمورين انگليس و اقشار و طبقات گوناگون جامعه هندى دانسته شد . « 1 »
انتقادى كه ميرزا غلام حسين ، هفتاد و پنج سال پيش ، از انگليسىها كرده بود كه آنان « جدا و منزوى از مردم بوده و غرق در مشغوليات خود هستند » پذيرفته شد . استدلال شد كه « هر چند به مراتب از كسانى كه بر آنان فرمانروايى مىكنى برترى و مزيت دارى اما بايد بدانى كه در ميان آنان چه مىگذرد » . نبود گفتمان بيش از همهجا در ارتش آشكار بود . اما احساس شد كه در بخش غير ارتش نيز وضع بهتر نبوده است . نادانى نسبت به احساسات برانگيخته شده از تصرف دولتهاى هندى به دست دلهوزى ، رفتار خفتآميز با شاه اسير مغولى ، تأثير اصلاحات ارضى در زميندارانى كه از آنان سلب مالكيت شده بود و واكنش عناصر سنتگرا به نوآورىهاى غربى ، از جمله دلايلى دانسته شد كه بعدها به شورش بعضى از سرداران و زمينداران و شركت مسلمانان در شورش منجر شده بود . از سوى ديگر ملاحظه شد كه شاهزادگان ، راجهها و روى هم رفته اكثريت مالكان بزرگ نه تنها در شورش شركت نكرده بودند ، بلكه در برابر شورش همگانى نقش موج شكن را انجام داده بودند . روستاييان كه اصلاحات عظيم ارضى در شمال به سود آنان انجام شده بود موجب يأس و دلتنگى انگليسىها شدند . افق ديد و درك آنان هنوز همان در و ديوار روستا بود . به هنگام لزوم هيچ نوع حركتى به سود آن خيرخواه بيگانه ، اما دور دستى كه آنان را صاحب زمين كرده بود ، انجام ندادند .
بلكه طرف مالك ستمكار ولى آشنا و دم دست خود را گرفته بودند . پند و عبرت سومى كه از شورش گرفته شد ، وازدگى از واكنش هند به پيشرفتهاى غرب بود . پيش از آن تصور مىشد كافى است بنيادها و نوآورىهاى غربى را در كنار رسوم سنتى مشرق زمين قرار داد تا همگان شيفته و واله غرب و
هامش
( 1 ) .The Causes of the Indian Revolt , By Sayyid Ahmad Khan , 1873 .