نوآورده شده از غرب با دنياى كهن و باستانى مخلوط شود پيدايش تنش حتمى بود . در شرايط موافق شايد مىشد اين فرايند را چنان اداره كرد كه از تنش كاسته شود و جوّ تفاهم فراهم آيد و قشرهاى نو پايبندى ژرف به نوآورىها پيدا كنند . امّا فعاليتهاى فرمانرواى كل نوين ماركيز دلهوزى ( 56 - 1848 ) بر شدّت تنش افزود . وى كه شايد باكفايتترين و فعالترين فرمانرواى انگليسى هند در سدهء نوزدهم بود آن چنان پركار و پرتقلا بود كه در سال 1860 در سن چهل و هشت سالگى درگذشت . دلهوزى در غربگرايى متعصب بود و افراط مىكرد . از قضاى روزگار رويدادى چند او را در اين زمينه راسختر كرده بود . در داخل هند با حرارت فراوان اقدامات عمرانى و توسعهء اقتصادى را پيگيرى كرد . او كه در كابينهء كلادستون ، به عنوان وزير بازرگانى در ايجاد شبكهء راهآهن انگلستان تجربه يافته بود . طرح ايجاد و توسعهء شبكهء راهآهن هند را بنياد گذاشت و پياده كرد ، به همه جا خط تلگراف كشيد ، راههاى شوسه ايجاد كرد ، لورنس را در تشكيلات پنجاب راهنمايى و ارشاد كرد ، در توسعهء آموزش و پرورش غربى گامهاى بلند برداشت ، از جمله سه دانشگاه در هند احداث كرد . اينها همه كاميابىهاى بزرگ و ملموس بود ، امّا همه غربى بودند . روى هم رفته سبب افزايش وحشت و نگرانى عمومى شد . بر همهء اينها بايد افزود تصرف دولت هندى مستقل مجاور را . دلهوزى صميمانه معتقد بود فرمانروايى انگليسيان از هر حيث بر حكمرانى هنديان برترى دارد و بنابراين هر چه بيشتر از سرزمين هند توسط انگليسيان اداره مىشد به سود و صرفهء هنديان بود . در اين راستا مقرّراتى وضع كرد كه اگر يكى از فرمانروايان نواحى مستقل هند كه از خود فرزند نداشت در مىگذشت حق تعيين جانشين براى خود را از وى سلب مىكرد . قرار بر اين شد متصرفات او بعد از مرگش خودبهخود به مستملكات انگليس در هند منضم شود . سوء ادارهء هر حكومتى را بهانه و دليل كافى مىدانست كه آن سرزمين را نيز به تصرف انگلستان درآورد . با اين تمهيدات
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: روميلا تاپار
ص١٩٠