فرمانبردار زبان يكديگر را بلد نيستند و نمىفهمند و نيز قتل عام سال 1947 كه ثابت كرد احساس پنجابى بودن واقعى پيدا نشده است .
نقطهء پايان اين دورهء گسترش و جهانگشايى ، شورش عمومى سال 8 - 1857 بود . شورشى كه بعضىها آن را شورش نظامى و پارهاى شورش ناشى از توطئهء سياسى عميق ، كه زودتر از موقع آشكار شد ، مىدانند . عدّهاى هم مىگويند نهضتى عمومى ، به عنوان اعتراض عليه نوآورىها ، بود . هستند كسانى نيز كه آن را نخستين جنگ براى استقلال هند مىدانند . در آن شورش آثار تمام عوامل آورده شده در بالا را مىتوان يافت . امّا بهترين راه براى پى بردن به مبانى آن شورش مطالعهء آن بر زمينهء اجتماعى و ايدئولوژيكى هند سدهء نوزدهم است . يادآور شديم كه هند خسته و دردمند در سال 1818 آمادگى كامل داشت تا رژيم حكومت بيگانهء ديگرى را ، كه بدان به چشم تجديد حيات فرمانروايى مغولان نگاه مىكرد ، بپذيرد . به اين شرط كه نسج اجتماعى - دينى جامعه ، هند و يا مسلمان ، دستنخورده بماند . مغولان كم يا بيش در اين امر توفيق يافته و توانسته بودند اقتدار خود را چه در پهنا و چه در ژرفا ، بدون آنكه واكنش عمومى ايجاد كنند ، توسعه دهند و سرانجام با ناسيوناليسم ناخواستهء ماراتاها روبرو شوند . آن ناسيوناليسم نيز در كورهاى از امپرياليسم ددمنش خودسوزى كرده بود . مدّت زمان بسيار لازم بود تا آن آتش زير خاكستر ، با جرقهء احساسات ميهنپرستانه ، دوباره فروزان شود . امّا تحميل اينگونه فرمانروايى بىطرفانه بر جامعهاى سنتى درست آن كارى بود كه انگليسيان ، به رغم تخصص و آگاهى كه داشتند ، انجام ندادند . در دورهء وارن هستينگز ، كه دولت انگليسى هند پايهگذارى مىشد ، قرار بر اين بود كه چنين شود ، امّا ديديم چگونه در دورهء بن تينك اين سياست به كلى تغيير جهت داد . تصميم بر اين گرفته شد تمدن غربى از طريق آموزش و پرورش غربى ، مبلغان مسيحى ، فناورى و آلات و ابزار غربى ، سرانجام مهمتر از همه ، زبان انگليسى ، بر جامعه تحميل شود . آنچه كهن و باستانى بود ويران نمىشد . امّا
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: روميلا تاپار
ص١٨٨