شد به جمعيتى متعصب و رزمنده . در اثناى حكومت مغولها گوروها وارد سياست شدند و به صورت مخالفين دستگاه حاكمه درآمدند . تعصب دينى آنان برانگيخته شد . به جهاد آخرين گورو ؛ گوبيند « 1 » عليه اورنگزيب منجر شد .
سيكها تبديل شدند به جماعتى متّحد و سرسخت با آداب و رسومى كه آنها را هم از مسلمانان و هم از هندوان متمايز مىساخت . آنان رسوم مربوط به كاست را به دور انداختند و با كسب عاداتهايى از قبيل اصلاح نكردن مو و آداب بلوغ و مفهوم جهاد بر وابستگى خود به يكديگر افزودند . مغولها به مدّت يك نسل آنها را در كوهستانها متوارى مىساختند . امّا با فروپاشى حكومت مغولها سيكها به صورت دستههاى راهزن و غارتگر درآمدند كه در اندك مدّتى رؤساى اين دستهها پايهگذاران دولتهاى كوچك محلى مىشدند . در اواخر سدهء هفدهم جوانى در ميان اينان پيدا شد كه صاحب نبوغ سياسى بود و رانجيت سينگه « 2 » نام داشت . در سال 1830 توانسته بود از اين دولتهاى كوچك محلى كشورى قدرتمند بسازد . اين دولت از دولتهاى معمول هند نبود كه دربارى باشكوه و سپاهى بىنظم داشته باشد و امورش را جمعى صاحبان املاك و تيولها ، كه دائما به توطئه مشغول بودند ، اداره كند .
مشخصهء عمدهء آن ارتش نيرومند و منظمى بود كه پارهاى از صاحب منصبان آن اروپايى بودند ، و توپخانهاى قوى داشت . سرنخ تمام نيروها در دست رانجيت سينگه بود . بنابراين هيچ يك از سردارانش درصدد سوء قصد به جان او نبودند ، زيرا همه از زنده بودن او سود و بهره بيشتر مىبردند تا از بلبشويى كه پس از مرگ او پيش مىآمد . حتّى در چند ماه آخر عمرش ، كه به علّت فلج شدن زمينگير شده بود ، كسى جرأت دست زدن به تركيب او را نداشت . امّا سلطاننشين سيك به رغم يكپارچگى ظاهرى آسيبپذير نيز بود زيرا اصولا بر پايهء استبداد اقليتى محدود در سرزمينى به شدّت متفرق و ناآرام بنا شده
هامش
( 1 ) .Gobind( 2 ) .Ranjit Singh