بدوى ، بهانهجو ، بدبين و پرنخوت بودند . مىبايست دير يا زود جاى خود را به رژيم پيشرفتهاى مىدادند . اينان ، اگر نه با رغبت ، امّا لااقل متحدين وفادارى بودند . تنها گناه آنان اين بود كه رود سند را تحت تسلط داشتند كه تصور مىشد شريان پنجاب و مناطق حاصلخيز پاييندست سند است .
پيكارى شديد و كوتاه در سال 1843 سند را ضميمهء امپراتورى كرد و مناقشهء مشهور اوترام « 1 » و ناپير « 2 » آغاز شد . خلاصهء موضوع مناقشه اين بود آيا بركات تمدن غربى جنگ و تصرف نواحى عقبمانده را ، به رغم قراردادهاى بين المللى و اصل خودمختارى ، توجيه مىكند ؟ آنچه آب را گلآلود و موضوع را لوث مىنمود سرشت نامطبوع امراء سند و نحوهء حكومت كردن آنان و پيش داورىهاى حاكم بر افكار عمومى انگلستان آن روز بود . مانند هميشه انگيزهء اين توسعهطلبى معجونى از عوامل گوناگون بود . از جمله انديشهء جلوگيرى از خطر احتمالى از ناحيهء شمال غربى ، و پنجاب تحت تصرف سيكها و آرزوى منافع مادى كنترل رود سند و ناحيهء سند سفلى و اين خواسته كه با يك حركت هيجانآميز آبرويى را كه انگلستان در افغانستان از دست داده بودند تا اندازهاى جبران شود .
تصرف پنجاب از اين رو شايان توجّه بيشتر است كه هنوز آثار آن تا به امروز ادامه دارد . از دورهء اسكندر مقدونى پنجاب مهد طوايف پرتوان و شرور بوده است . از يك سو حاصلخيزى ناحيه انگيزهاى براى يكجانشينى است از سوى ديگر باز بودن دروازههاى آن در شمال شرقى و جنوب شرقى موجب آمد و رفت دائمى است . به تدريج كه بر جمعيت محل افزوده شد مردم يكجانشين شدند ، امّا آن سرزمين هميشه دستخوش تغيير و برترى يك گروه بر گروه ديگر بوده است . نتيجه به وجود آمدن نوعى ملىگرايى ناحيهاى است كه هميشه تحت تأثير تفرقهء اجتماعى قرار دارد . در طول سدهها اجتماعات
هامش
( 1 ) .Oort Ram( 2 ) .Napir