عشايرى به صورت گروههاى هندو و مسلمان درآمده بودند . از سدهء يازدهم به بعد اكثريت با مسلمانان بود كه از تبار تركها ، افغانها ، پاتانها ، و يا از نژاد هندوان ، مخصوصا راجپوتها و جتها بودند . استخوان فقرات هندوان را راجپوتها و جتها و كوجارها و اهيرهاى روستايى تشكيل مىدادند با رگههايى از برهمنها و بازرگانان شهرنشين . همهجا جمعيت مخلوط بود .
مسلمانان بيشتر در شمال غربى اقامت داشتند و هندوان در جنوب شرقى .
تنها در كشمير بود كه اكثريت به اسلام گرويده بودند . امّا حتى در آن جا نيز برهمنها ، به عنوان اقليت كوچكى ، دوام آورده بودند . مسئلهء بنيادين پنجاب اين بود كه از اين انبوه به شدّت متفرق نژادى و مذهبى ، اجتماعى يكدست و با روحيه و وجدانى ملى به وجود آيد .
در دوران حكومت مغولها نهضتى آغاز شد كه در آغاز چنين اميدى را به وجود آورد . به عنوان نهضت دينى ، در سدههاى چهاردهم و پانزدهم شروع شد ، كه بعضا تجديد حيات مذهب « دل » در كيش هندوى بود و بعضا - اگر بخواهيم اصطلاح امروزى را به كار بريم - گفتمانى ميان هندوان و مسلمانان . بابانانك آنگونه وحدانيتى را در پنجاب تعليم مىداد كه مىخواست پيروان هر دو مذهب را با عشقورزى به خدا متّحد و يكدست سازد . تعاليم او و اولياء هم فكرش در شعرهايى كه در ديوان مشهور ادى گرانت « 1 » گردآورى شده آمده است . در سال 1539 كه نانك درگذشت او به صورت نخستين گورو و يا رهبر معنوى اين فرقهء تازه تأسيس شده درآمده بود . نه گوروى ديگر تا سال 1708 يكى پس از ديگرى پيدا شدند . پيروان آنها خود را حواريون و يا سيكها مىخواندند . در معبد طلايى امريتسر مركزى ايجاد كردند . معبد خود را گورودوارا يا اشيانه گوروها خواندند . در سدهء هفدهم اين فرقه به شدّت تغيير ماهيت داد . فرقهاى گوشهگير و تارك دنيا بدل
هامش
( 1 ) .Adi Grant