سياستمداران انگليسى در شمال غربى شبه قاره هند با مسألهاى به مراتب دشوارتر و پيچيدهتر روبرو بودند . در آن سوى رود سوتلج سلطاننشين سيكها و رانجيت سينگه نابغهء يك چشم و لشكريان قدرتمند او قرار داشت .
در ماوراى آن سلطاننشين افغانستان بود كه در ابتدا سرگرم جنگهاى داخلى بود امّا بعد به دست تواناى دوست محمّد خان افتاد . در طول سواحل دست پايين رود سند قلمرو و آشوب زدهء امراء سندى كه نخست از مغولها و سپس از افغانستان جدا شده بودند ، قرار داشت . باز هم آن سوتر شاهنشاهى ايران بود كه عليرغم شكوه تاريخى دچار نكبت و فلاكت شده بود و سايهء دراز روسيه بر آن سنگينى مىكرد . پيشرفت موازى روسيه به سوى استامبول كه با امضاى قرارداد اونكيار اسكلسى « 1 » در سال 1833 به اوج خود رسيد واكنش سياسى پالمرستون نخست وزير وقت انگلستان را به دنبال آورد و سياست اروپايى و آسيايى انگلستان را به يكديگر مربوط ساخت . در اين شرايط بود كه تهديد هرات از سوى ايران ، كه به تحريك روسها در سال 1937 صورت گرفت ، به عنوان خطرى براى موقعيت انگليسيان در هند تلقى شد . تصميم به جايگزين كردن شاه سابق افغانستان شاه شجاع به جاى فرمانرواى افغانستان بخشى از سياست جلوگيرى از پيشرفت روسها و به خطر انداختن موقعيت روسيه در آسياى ميانه گرفته شد . با اعمال فشار بر امراى سند كه شاه شجاع را در باز گرفتن تاج و تخت از دست رفته كمك كنند شروع شد ، امّا در اندك مدّتى آشكار شد سلطنت شاه شجاع فقط با اعزام كمك نيروى مسلح خارجى ممكن است ؛ دو سال بعد شورش مردم افغانستان منجر به نابودى اين نيرو شد به طورى كه از تمام نيروى اعزامى فقط دكتر بريدون « 2 » به جلال آباد بازگشت .
يك بار ديگر افغانستان اشغال شد ، امّا به زودى تخليه و به حال خود واگذار شد . يكى از نتايج اين زد و خوردها اشغال سند در سال 1843 بود . امراى سند
هامش
( 1 ) .Unkiar Skelessi( 2 ) .R . Brydon