بود كه ، در همهء جوانب ، آشكار و عيان بود . به صورت پيشرفت علمى در عرصه ماديات ، به صورت انساندوستى عميقتر در عرصهء اخلاق و گسترش مسيحيت در عرصهء دين . ديگر تمدنها ايستا بودند . اروپاييان چينىها را كه با دورههاى خطايى دلخوش كرده بودند و برهمنهايى را كه در سكون كامل رؤياى مطلق نهايى را مىديدند عقب گذاشته بودند . انگليسى روزگار ويكتوريا جدا باورش بود كه از هر فرد مليت ديگرى لااقل پنج بار بهتر است .
زيرا وسايل سفرى كه در اختيار داشت پنج بار از وسايل سفر ديگران سريعتر بود . اين احساس فراگير و همه جانبه مزيّت و برترى بر ديگران بر تمام طبقاتى كه افكار عمومى جامعه را مىساختند ، دست داده بود . احساسى كه در شعار « منافع بيشمار تمدن » ابراز مىشد و در جملهء « بركات فرمانروايى بريتانيا » خلاصه مىشد . اگر به اندازهء كافى از اين نوع اراجيف استدلال مانند ارائه مىشد ، آنگاه هر نوع تجاوز و تصرف سرزمين ديگرى معمولا « اقدامى مفيد و نيكو » دانسته مىشد ، حال آن كه پنجاه سال پيش همانگونه كه در قانون 1784 مربوط به هند آمده بود امرى ناپسند و زشت بشمار مىآمد .
تصرف برمه اصولا با هدف امنيّت و لبريز شدن كاسهء صبر از سوء اداره آن جا انجام شد . خاندان متجاوزى كه در سال 1752 در شمال زمام امور را به دست گرفته بود پس از تصرف جنوب و شكست دادن سيامىها [ تايلندىها ] و اشتغال آسام متوجّه بنگال شده بود . برمهاى تصور مىكردند در مركز دنيا قرار دارند و به عنوان امرى كاملا عادى مىخواستند چيتا كونگ و بنگال شرقى را تصرف كنند . به آن جا حمله بردند و آتش جنگ روشن شد . حمله پس زده شد ، و به بهانهء جلوگيرى از تكرار واقعه ، ضد حملهاى طرح شد . جنگى كه ناشيانه اداره شد و نزديك بود به عزل لرد امرهست « 1 » از مقام فرمانروايى هند
هامش
( 1 ) .Lord Amerhest