تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
محافظه‌كاران تفاوت اساسى داشت . اينان از بت‌پرستى بدشان مىآمد . هند را مظهر سرزمين شرك و مهد بت‌پرستى مىدانستند . تشنهء نجات روح آدمى بودند و هند را سرزمين مىديدند كه در آن ميليونها روح آدميان ، بدون آن كه با آشنايى با تعاليم عيسى مسيح امكان رستگارى داشته باشند ، سرگردان و محكوم بودند . نوعى انسان دوستى داشتند كه مىپنداشتند ناشى از تعليمات انجيل است . همان احساساتى كه آنان را وادار كرده بود عليه برده فروشى جهاد كنند . حال با رسمى مانند سوتى روبرو شده بودند كه واجب مىدانستند هر چه زودتر برانداخته شود . اعتقاد قلبى داشتند بايد تعاليم انجيل را به گوش هنديان برسانند تا نور آن در ابر و مه خرافات و ظلم و ستمى كه جامعهء هندى را پوشانده بود نفوذ كند و موجبات رستگارى آنان فراهم آيد . در جامعهء آن روز انگلستان افراد بانفوذى داشتند مانند ويلبر فورس « 1 » مشاور و محرم پيت و يا چارلز گرانت « 2 » كه خودش رئيس هيئت مديرهء كمپانى بود و فرزند يكى از وزراء كابينه . برنامهء اينان ساده بود ، مىخواستند مسيحيت غربى را به شرق بياورند تا هند خود به خود همچون گل آفتاب‌گردان كه هميشه روبه آفتاب است ، به اصلاح امور خويش به پردازد . اصلاح طلبان و راديكال‌ها گروه فشار ديگر بودند . نظرات آنان مبتنى بر تجارت آزاد ، هم اكنون در سال 1813 ، سبب شده بود انحصار تجارت كمپانى در هند شكسته شود . سيل بازرگانان خصوصى انگلستان رو به هند سرازير شده بود . همان‌گونه كه ويلبر فورس نيز توفيق يافته بود ورود مبشرين دين مسيح را به هند مجاز و آزاد سازد . امّا اينان قصد داشتند كه پا فراسوى مسائل اقتصادى بگذارند . به برترى و مزيّت جامعهء غربى اعتقاد راسخ و قطعى داشتند . مىپنداشتند امكانات پيشرفت جامعهء غربى به علت از بند رها كردن نيروى تعقل و استدلال ، كه سرچشمهء جوشان و فيض‌بخش توسعه و تحول است ، حدومرز ندارد . تمام ديگر
هامش
( 1 ) .Wilber Force( 2 ) .Charles Grant