تمدنها را ايستا و فاسد مىدانستند . مىپنداشتند جامعهء هندى از رازى كه مىتوانست آن را به پاى تمدن جامعهء غربى برساند ناآگاه است . آيا مىشد روشنفكرى و توانايى استدلال و تعقل جامعهء غربى را از هند دريغ داشت ؟
روشنفكرى و توانايى و تعقلى كه اگر هنديان با آن آشنا مىشدند ، خود به خود ، سبب مىشد دست از خرافات و رسم و رسوم ستمكارانهء خود بردارند ؟ اين اصلاحطلبان تندرو نيز خود را انسان دوست مىپنداشتند و در تعصب و ايمان نسبت به عقايد خود هيچ از انگليكنهاى مسيحى ، كه اعتقاد به انجيل داشتند ، عقب نبودند . بنابراين دست در دست يكديگر نهادند . با اتّفاق يكديگر به افشاگرى آداب و رسومى پرداختند كه مىپنداشتند مخالف شئون انسانى است . اصلاح طلبان نيز طرفداران بانفوذ داشتند . مهمترين آنان جيمز ميل « 1 » بود كه كتاب تاريخ هند او در سال ( 1817 ) سبب شد تا در شوراى مهم و بانفوذ ( شوراى هند ) مقامى كليدى به دست آورد .
لازم است از گروه فشار ديگرى نيز نام برد . اينان كارمندان جوانتر كمپانى بودند كه در تسلط يافتن انگلستان بر هند شركت داشته و نقش كليدى بازى كرده بودند . اينان اغلب متأثر از انديشههاى آزاديخواهانه بودند . امّا از وجود نيروهاى زيرزمينى در جامعهء هندى آگاهى داشتند . اينان طرفدار تغييرات و تحولات تدريجى بودند . مىخواستند حساسيتهاى هنديان به هنگام تدوين سياستها به حساب آيد . مىتوان گفت نظرات آنان ، كم يا بيش ، از سوى محافظهكاران نسل بعد پذيرفته شد . از جمله اين دسته مونت استوارت الفينستون بود كه نسبت به سرداران ماراتاها مهر مىورزيد و بدانان علاقه داشت و در ضمن مدارس به سبك غربى را در بمبئى مرسوم ساخت . ديگرى چارلز متكالف ، كه به هنگام فرمانروايى در دهلى ، سعى كرد تا اصول ليبراليسم را نيز پياده نمايد و جان مالكوم كه اين شعار معروف را مطرح ساخت كه « پس اجازه دهيد با آرامش بستر تحولات تدريجى را فراهم سازيم » .
هامش
( 1 ) .James Mill