10 سياست نوين
چون انگليسىها در سال 1818 تسلط خود را بر هند تا رود سوتلج گسترش دادند ، وارث سرزمينى شدند كه با هند دورهء مغولها ، و حتّى با هند سال 1748 ، تفاوت فاحش داشت . آنگاه كه بابر به جاى سلطان دهلى نشست جز ضايعات ناشى از جنگ خرابى ديگرى به بار نيامده بود . هر چند كه بابر به هنگام رسيدن به قدرت از وضع هند شكوه داشت ، امّا لااقل دستگاه حكومتى هند ورشكسته نبود . آنچه به انگليسىها رسيد ، چه در شمال و چه در جنوب ، سرزمينى ويرانه بود . در ضمن مسرت از پهناى سرزمينى كه تصرف كرده بودند ، از ديدن ويرانىها و نابودى شكوه گذشته افسرده دل بودند . نه تنها با قلعههاى ويران و كاخهاى متروك روبرو شدند بلكه آبراههها نيز خشك شده بود . مخازن و سدهاى آب درهم شكسته بود ، راهها فرسوده و تعمير نشده بود ، شهرها ويرانه و نواحى وسيع از جمعيت خالى شده بود . مأمورين كه خواه توسط متكالف به شمال و يا به امر مالكولم در مركز و يا به دستور الفينستون به غرب اعزام شده بودند ، گزارشهايشان آكنده بود از شرح پريشانىهاى اجتماعى و خسارات هنگفت ناشى از جنگهاى طولانى . هند خسته و دردمند بود و فاقد هرگونه انگيزه و تحرك . خردمندترين انگليسىها از وجود مخزن بسيار عظيم نيرو ، كه در پس صورت به ظاهر نازيبا و زشت