روزبهروز كاسته مىشد . تعداد مراكز اجتماعى و همنشينى انگليسيان رو به افزايش بود . كارمندان بيشتر و بيشترى مورد نياز بود . امكانات پاداش و بازنشستگى زودرس فزونى يافته بود . كلايو و هستينگز را از آن رو به هند فرستاده بودند كه موى دماغ بودند و يا آن كه نمىخواستند مسئوليت جدّى به آنان داده شود . امّا چارلز متكالف با خانوادهاى انگلوساكسون و ريشهدار را بدان جهت به هند اعزام داشتند تا آيندهاى درخشان داشته باشد .
بستگان ، دوستان و آشنايان اين جماعت خود گروهى قدرتمند بودند ، و آن فرايندى را بنياد گذاشتند كه خدمت در هند را بعدها به عنوان نوعى رهايى و فراغت در هواى آزاد براى طبقهء متوسط توصيف مىكرد . دليل بنيادين و اصلى حفظ قدرت در هند اقتصادى بود ( استدلال ضد فرانسوى بودن موقتى و محدود به زمان ناپلئون بود ) . چون اين اصل پذيرفته شد دليلهاى لزوم تجاوز و توسعه طلبى با هر سال كه از هرج و مرج مركزيى هند مىگذشت ، قوىتر و ريشهدارتر مىشد . در اثناى تبديل اينگونه استدلالها به عمل بود كه آشكار شد آرزوى مال اندوزى بازرگانان خصوصى و طمع به دست آوردن مزاياى بيشتر تا چه اندازه مىتواند پرتوان و مؤثر باشد .
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: روميلا تاپار
ص١٥٦