گستردگى شعلههاى اين آتش ملىگرايى يا ميهنپرستى شد نبوغ و ذكاوت بىنظير سيواجى بود كه همگان را با اهداف دفاع از ( دش
- Desh
) ميهن و ( گاو - ) دين بسيج كرد . جوامع گوناگون را براساس خصوصيات خويش مجهز و متّحد ساخت . در آغاز سدهء هيجدهم اين ميهنپرستى نوزاد با سرعت رشد كرد ، باعث اميدوارى شد . امّا در اثناى پنجاه سال بعد سستى يافت و رنگ باخت . احساسات ميهنپرستى در سرزمين مادرى ماراتاها به اين علت پژمرده شد كه اتّحاد آنان تبديل به يكپارچه شدن و ادغام نشد . پيشوايى ماراتاها و برهمنها سبب شد تا تودههاى مردم دوباره حالت انفعالى به خود بگيرند . ماراتاها و برهمنها هم بر سر رياست و به دست گرفتن قدرت به موضعگيرى پرداختند . در بيرون ماهارشترا ، با به دست آمدن كاميابىهاى نظامى ، ناسيوناليسم تبديل شد به امپرياليسم . چيزى نگذشت كه نجبا و امراى ماراتاها به حكومت و استعمار نواحى غير ماراتايى پرداختند . نيروهاى مسلح ماراتا مانند ديگران از مزدوران جنگى تشكيل مىشد كه امراى آن در پونا بر سر قدرت با يكديگر كشمكش داشتند . ماراتاها در دورهء وارن هستينگز در اين مرحله بودند . ميهنپرستى آنان براى خودشان تبديل شده بود به خاطرهاى احساسى . سلطهجوئى آنان براى ديگران كابوسى وحشتناك شده بود . در هندوستان اين سنت ريشه دوانده بود كه يكپارچگى و اتّحاد شبهقاره را فردى سلطهجو و جهانگشا بايد تأمين نمايد . در نتيجه احساس ميهنپرستى وجود نداشت . نبود احساس ميهنپرستى ، به نوبهء خود ، سبب شده بود تا كسى از كمك خواستن از بيگانگان در دشمنى با رقيب بومى و يا حتّى پذيرش تحت الحمايگى بيگانهاى زورمند ، شرمسار نباشد .
در پايان اين بحث شايد مناسب باشد نظرات طرف هندى را دربارهء برترى منابع انگليسيان مطرح ساخت . در سدهء هيجدهم هند ، نه تنها در مقام مقايسه با رفاه موجود در انگلستان ، فقير بود بلكه نسبت به وضع هندوستان در يك سدهء گذشته نيز تهيدستتر و مستمندتر شده بود . به هنگام تسلط