تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
دورهء راجه‌هاى چكراواتى « 1 » كه مراسم اسب علامت بزرگسالارى در روزگار باستان بود ، تا سدهء هفدهم يعنى دورهء فرمانروايى مغولان بزرگ ، ادامه يافته بود . هند هميشه چشم به راه حكومت مركزى نيرومند بود و تمايل داشت تا تسليم پيشوايى شود كه عملا ثابت كند بزرگ‌سالار است . در سدهء هيجدهم رهبران مغولى سقوط كرده بودند . اجزايى كه هند از آن تشكيل مىشد ذاتا نمىتوانستند پذيراى مفهوم هند يكدست و يكپارچه باشد . بنابراين هر يك از اين اجزا سعى داشتند كه يا خود بزرگ‌سالار سرتاسر هند شوند مانند ماراتاها ، يا اين‌كه مىكوشيدند پيش از آن كه مدعى بزرگ‌سالارى نوينى ، مانند اوده يا نظام‌دكن ، پيدا شود مستملكات خود را گسترش دهند ، و يا مانند راجپوت‌ها خود را در اردوى آن طرف كه حدس مىزنند بزرگ‌سالار خواهد شد جاى دهند . نه كسى به فكر وحدت بود و نه احدى در انديشهء ثبات و دوام . هر رئيس و يا رهبر با استعدادى خود را ، مانند زمان پيش از روى كار آمدن مغولان ، بزرگ‌سالارى بالقوه ، مانند شير شاه و يا اكبر ، مىپنداشت . البته اگر فرمانرواى محل ، در افق دوردست ، احساس پيدايش قدرتى را مىكرد مىخواست هر چه زودتر - با آن قدرت واقع در دوردست - روى هم بريزد تا بتواند به همسايهء خود تجاوز كند ، يا به هنگام لزوم در دفاع از خود كمك بگيرد . اگر اكبر زمان پيدا مىشد ، طبيعى بود در بيعت كردن با او مسابقه بگذارند . آنچه در بالا آمد ما را با عامل ديگرى روبرو مىسازد كه در صحنهء هندوستان نقشى سرنوشت‌ساز داشت . اين عامل نبود پديدهء مليت و مليت‌گرايى بود كه در آن روزگار ، همانند امروز در اروپا ، چنان نقش حياتى برعهده داشت كه وجود آن در جهان سياست مورد سئوال قرار نمىگرفت . در هندوستان تقسيمات افقى كاست‌ها و تقسيمات عمودى مذهب‌ها به مراتب از موضوع نسل و نژاد اهميّت بيشترى داشت . درست است كه در
هامش
( 1 ) .Chakravati