شده است ) ناميده شد از افراد يكى از قبيلههايى بود كه نظام جمهورى داشت و « شاكيا » خوانده مىشد . پدرش از طبقه كشتريه و رئيس اين قبيله بود . افسانهء حيات او سرشار از همانندىهاى شگفتانگيز با رويدادهاى زندگى عيساى مسيح است . ازجمله اينكه نطفهء او از آسمان است و اينكه شيطان سعى در به وسوسه انداختن او داشت . در حوالى سال 566 ق . م به دنيا آمد . در آغاز چون شاهزادهاى مىزيست اما روزبهروز ناراضىتر مىشد تا اينكه شبى خانه و خانوادهء خود را ترك گفت تا زندگى رهبانى پيشه كند . بعد از شش سال زندگى كردن مانند رهبانان پىبرد اينگونه زندگى كردن راه نجات و رستگارى نيست و آن را كنار گذاشت . آنگاه تصميم گرفت كه از طريق تعمق و تأمل راه نجات را بيابد و سرانجام در پنجاه و نهمين روز به چلهنشستن خود وجودش مظهر الهام شد و علت العلل رنج و درد و غم اين دنيا را پيدا كرد . نخستين موعظهء خود را در پارك آهوان در سرنات « 1 » ( در چهار ميلى بنارس ) ايراد كرد و پنج شاگرد يا حوارى خود را در آنجا جست . اين موعظه كه « قانون گرداندن چرخ » خوانده شد و محور تعاليم كيش بوداست ، چهار خصلت اصلى ( اينكه دنيا آكنده از درد و غم است . و درد و غم نتيجهء اميال و هوسهاى آدمى و دستكشيدن از اميال و هوسها راه رستگارى است و رستگارى را از طريق راههاى هشتگانه مىتوان به دست آورد ) را شامل مىشود . راه هشت سو عبارت از هشت اصلى است كه رفتار و اعمال آدمى بايد مبتنى بر آنها باشد تا به زندگانى متعادل و آرام منجر شود ( اينها عبارتاند از نظرات درست ، تصميمها ، گفتار ، كردار ، امرارمعاش ، بهيادسپارى و تأمل و تعمق ) . از اختلاط و امتزاج اين هشت اصل ، طريق متعادل يا راه ميانى پيدا مىشود . درك اين موعظه نيازى به انديشههاى پيچيدهء فلسفى ندارد و زيربناى منطقى اين استدلال از مشخصات كيش بوداست كه هر تحليلى را كه بر پايهء عليت استوار نباشد نمىپذيرد و هيچ امرى را ناشى از دخالت الهى نمىداند .
هامش
( 1 ) .Sarnath