جستوجو پرداخت تا حقيقت را بيابد . سرانجام دلش با نور الهام روشن گرديد . تعليمات مهاويرا به ناحيهء درهء رود گنگ محدود بود . اما در قرنهاى بعد مذهب جينى در غرب هندوستان نيز رسوخ كرد . هنوز هم نزديك به چند ميليون ، كه پايبند اين دين هستند ، در اين ناحيه بهسر مىبرند و همچنين در بخشهايى از شمال و جنوب هند در ناحيهء ميسور .
تعليمات جينىها نخست صورت شفاهى داشت و در سينهها محفوظ بود و دهانبهدهان انتقال مىيافت . اما از سدهء سوم ق . م مكتوب كردن و جمعآورى تعليمات جينى آغاز شد و آخرين روايت آن در سدهء سوم ميلادى ويراستارى شد . مذهب جينى براساس زهد و تقوى استوار است . وجود خدا نقشى در آيين آن ندارد . كاينات و هستى با قانونى ازلى و ابدى اداره مىشود .
پيوسته از ميان رشتهاى از امواج پيشرفت و پسرفت گذر مىكند . آنچه در كاينات هست خواه ماده و يا غير ماده ، روح يا مينويى دارد . مقصود و منظور از زندگى پالايش و بىغش شدن روح است . روح پالايش يافته از زندان جسم آزاد شده سرانجام ساكن سرزمين نور و بركت مىشود . بر خلاف آنچه پارهاى از حكماى اوپانيشاد تعليم مىدهند ، پالايش روح ربطى با آگاهى و دانش ندارد ؛ زيرا آگاهى و دانش كيفيتى نسبى است . اين معنا را با داستان مشهور شش نفر كور كه هريك دست بر يكى از اعضا و جوارح فيل داشتند وصف مىكنند . هريك از اين آدمهاى كور اصرار دارند كه آنچه دست روى آن گذاشتهاند ، فيل نيست ؛ بلكه ريسمانى و مارى و تنهء درختى و غيره و غيره است . هركسى فقط به بخش ناچيزى از آگاهى مىتواند دست يابد كه فقط بخشى از علم حقيقى است . بنابراين علم و آگاهى وسيلهء قابل اطمينانى براى نجات و رستگارى نيست . لازمهء پالايش روح آن نوع زيستن است كه جينىها آن را زندگى متعادل مىخوانند . اما آنگونه بهسربردن و ايام گذراندن كه مهاويرا توصيه مىكند و تعليم مىدهد ، تنها براى راهبان ميسر و ممكن
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: روميلا تاپار
ص٨٤