يكديگر داشتند كه به آنها به چشم يك زيركاست نگاه مىشد . در اغلب موارد پسران نيز همان پيشهء پدران خود را ياد مىگرفتند و دنبال مىكردند و بنابراين از اصل وراثت پيروى مىشد . اما هنوز اصناف به صورت آن نظام بسيار پيشرفتهء توليدى - بازرگانى كه در اوايل تاريخ ميلادى پيدا شد در نيامده بودند . پارهاى از اشيا را ، در نقاط برگزيدهاى ، به طور انبوه توليد مىكردند تا اينكه در سراسر كشور توزيع شود مانند سفال لعابدار سياهرنگ شمال .
استقرار نظام پولى ، به مقياس بسيار زياد ، موجب رونق بيشتر تجارت و بازرگانى شد . سكهها از نقره و مس بود و روى آنها را ضرب مىكردند .
سكههاى ريخته شده از مس نيز پيدا شده است . رباخوارى رواج داشت . در بازارگانى با نقاط دوردست ، عمدتا اشياى تجملى مورد معامله بود . توليدات معمولى و كمبها در بازارهاى محل داد و ستد مىشد . حال ديگر خطنويسى به علت رواج و رونق بازرگانى در همهجا مرسوم و معمول شده بود . نمونههاى خط و نوشته از سدهء ششم ق . م باقى نمانده است . اما در مآخذ و منابع اين دوره به گونهاى مكرر به كاربرد الفبا اشاره شده است . در اين دوره ، اشتقاق زبانهاى محلى از زبان سانسكريت آغاز شد . سانسكريت كلاسيك تدريجا ، و به گونهاى روزافزون ، به صورت زبان برهمنها درآمد . استعمال آن محدود شد به اعلاميههاى رسمى و اسناد دولتى و آيينها و مراسم ودايى . در روستاها و شهرها نوعى زبان سانسكريت عامهپسند مورد استعمال بود كه پراكريت « 1 » خوانده مىشد . اين زبان را نيز محل به محل با لهجه و تلفظ خاص محل تكلم مىكردند . نوعى كه بيشتر در غرب به كار مىرفت شائوراسنى « 2 » و نمونهاى را كه در مشرق مرسوم بود ، مگدهاى مىخواندند .
اين اسامى از اسامى محلهايى كه اين دو گونه زبان پراكريت در آنجا رواج داشت ، گرفته شده بود . زبان ديگرى كه آن هم از سانسكريت مشتق شده بود و جمعى در اين نواحى به آن تكلم مىكردند ، پالى مىخواندند . بودا كه
هامش
( 1 ) .Prakrit( 2 ) .Shauraseni