مىخواست پيام خود را به وسيعترين جماعت ممكن برساند ، از زبان مگدهاى استفاده مىكرد .
وجوه متغير زندگى اجتماعى و اقتصادى از قبيل گسترش شهرها ، توسعهء طبقهء پيشهور ، شكوفايى و رونق سريع داد و ستد و بازرگانى با موضوعات ديگرى رابطهء تنگاتنگ داشت . موضوع دين و انديشههاى فيلسوفانه ، تضاد موجود ميان سنتگرايى حاكم بر جامعه از يكسو و آرمانها و آرزوهاى گروههايى كه به تازگى در مراكز شهرى پيدا شده بود از سوى ديگر بر شدت اين رابطه و تنش افزود . نتيجه ، فوران انديشهها شد . آنهم باچنان شدتى كه در قرون بعدى مانند آن ديده نشد . زهّاد و درويشهايى كه سر به كوه و جنگل زده بودند سنت آزادانديشى خود را حفظ كردند . انديشههاى فلسفى از جبرىگرى شروع و به ماديگرى محض ختم مىشد . انديشمندانى چون اجىويكاس « 1 » ازجمله پيروان و معتقدان كامل به جبريگرى بودند . مىگفتند همهچيز ، حتى بىاهميتترين حركات و واكنشهاى هر آدمى ، بسته به سرنوشت است . هيچ قدرتى نمىتواند آن را تغيير دهد . پيروان اجىويكاس همه راهب بودند . آنهايى كه راهب شده بودند مىپنداشتند سرنوشت آنها اين بوده كه راهب شوند و شغل آنان زهد و رياضت باشد . انبوهى از فرقههايى وجود داشت كه هرهرى مذهب بودند و به هيچگونه نيرو يا موجود ما فوق الطبيعه اعتقاد نداشتند . بسيارى از اين فرقهها مانند چروكىها « 2 » كاملا ماديگرا بودند . مىگفتند آدمى از خاك پيدا شده و دوباره خاك خواهد شد .
يكى از باآوازهترين اينان ، آجيتا كشاكامبالين ، « 3 » مىگويد :
آدمى از چهار عنصر به وجود آمده است . چون بميرد ، خاك برمىگردد به خاك ، و آتش برمىگردد به آتش ، و هوا به هوا ، و آب به آب ، و حواس او در فضا محو مىشود . چهار نفر تابوتى را كه نعش در آن است
هامش
( 1 ) .Ajivikas( 2 ) .charvaka( 3 ) .Ajita Keshakambalin