مراسم قربانى بود . اما اين فرضيه و نظر مورد قبول همگان نبود . اين معنا را از سرود آفرينش كه در اواخر دورهء ودايى سروده شد استنباط مىكنيم . در اين سرود نسبت به زايش گيتى اظهار ترديد مىشود و پيشنهاد مىكند كه هستى از نيستى به وجود مىآيد :
درآنگاه حتى نيستى نيز نبود و وجود وجود نداشت ؛
درآنگاه نه هوا بود و نه آسمانى در پشت سر آن ؛
چه كسى آن را پوشانده بود ؟ كجا بود ؟ چه كسى از آن محافظت مىكرد ؟
آيا آب كيهانى بود ؟ در ژرفايى ناپيدا ؟
اما از آنچه گذشته چه كسى مىداند . كدام كس مىتواند بگويد همهچيز از كجا پيدا شد و آفرينش چگونه روى داد ؟
ايزدان پس از آفرينش پيدا شدند .
پس كدام كس مىتواند به درستى بگويد كه هستى از كجا پيدا شده است ؟
مردگان را يا به خاك مىسپردند و يا مىسوزاندند . اما در آغاز رسم بود به خاك بسپارند . برپا بودن تير چوبى و يا سنگى حكايت از گور مىكرد ؛ همانگونه كه در اروپاى عصر برنز رسم بود . شايد تداعى آتش با پالايش و زدودن آلودگى سبب شد رسم سوزاندن مقبولتر قرار گيرد تا سرانجام رسم به خاك سپردن به كلى كنار گذاشته شد . « 1 »
تصور مىشد زندگى پس از مرگ مجازات براى گناه و شقاوت و پاداش براى ثواب و فضيلت است . مىپنداشتند گناهكاران به خانهاى گلين كه معادل با جهنم بود و ايزد وارونا درآنجا حكمروايى مىكرد مىروند . آنهايى كه
هامش
( 1 ) . هرچند رسم مردهسوزى از رسم خاكسپارى روشى بهداشتىتر براى معدوم ساختن نعش است ، اما از نظر مورخ گزينش روش مردهسوزى انتخابى ناميمون بود ؛ زيرا گور و محتويات گور مىتواند حاوى شواهد بسيار مهم تاريخى باشد . اگر هندوان نيز مردگان خود را مانند مصريان و يا چينىها دفن كرده بودند ، آگاهىهاى ما نسبت به هندوان گذشته بسيار كاملتر و زندهتر بود .