مىبايست پاداش يابند رهسپار « دنياى پدران » مىشوند كه براى آرينها معادل فردوس بود .
در پارهاى از سرودههاى ريگودا به تغيير صورت ارواح و دوباره زنده شدن آنها در قالب گياهان اشاره مىشود . اما انديشهء تناسخ ارواح هنوز به صورت روشن و مشخص قوام نيافته بود . سرانجام نيز چون شيوع يافت نتيجهء منطقى آن اين فرضيه شد كه اشخاص بسته به رفتارى كه در زندگى پيشين خود داشتند بعد از تناسخ خوشبخت يا سياهروز خواهند شد .
اين انديشه بدل به آيين « كرمه » « 1 » ( عمل ) شد كه از آن زمان به بعد بر طرز فكر هندوان تسلط يافته است . اينكه آدمى در كاستى بالادست يا كاستى فرودست تولد مىيابد ، نيز بسته به عمل آدمى در زندگى قبلى دانسته مىشد و از اين طرز تفكر اين اميد پيدا شد كه شايد با تناسخ بعدى موقعيت اجتماعى فرد بهبودى يابد . آيين « كرمه » در مفهوم وسيعتر « درمه » « 2 » نظم و ترتيب بيشتر پيدا كرد . ترجمهء معناى اين اصطلاح ناممكن است ، اما دراينجا شايد بهترين معنايى كه براى آن مىتوان قائل شد « قانون طبيعت » است . قانون طبيعى حاكم بر جامعه مترادف با حفظ نظم اجتماعى ، يعنى قوانين كاست ، دانسته مىشد .
شك و ترديدهايى كه در سرود آفرينش ديده مىشود ، علامت و نشانهاى از روحيهء كنجكاوى بود كه در آن زمان فراگير شده بود . از جمله عوارض اين كنجكاوى اينكه عدهاى تارك دنيا شدند ؛ از زندگى اجتماعى رويگردان شده و تنها زيستن و يا در گروههاى كوچك دور از مراكز جمعيت بهسر بردن را برگزيدند . كسانى كه دست از زندگى اجتماعى مىشستند و تارك دنيا مىشدند ، يكى از دو انگيزه را داشتند : يا مىخواستند از طريق رياضت و چلهنشينى صاحب توانمندىهاى اسرارآميز و
هامش
( 1 ) .karma( 2 ) .Dharma