تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
دراين‌باره تعهدى نمايد . از ديدگاه او پرتقالىها منبعى براى تهيه اسب بودند ، نمىخواست باآنان آلودگى سياسى پيدا كند . سلطان‌نشين‌هاى شمال دكن در انتظار فرصت مناسب براى حمله به ويجاياناگارا روزشمارى كردند تا سرانجام در سال 1564 فرصتى به‌دست آمد و چهار سلطان‌نشين با يكديگر متحد شدند و اين دولت جنوبى را از ميان برداشتند و با اين عمل ، بىآنكه بدانند ، مقدمات نابودى خويش را فراهم آوردند . جنوب هند در اثر جنگ‌هاى داخلى پيوسته خسته و ناتوان شد . در شمال قدرت نوينى ، استقرار يافت : مغول‌هايى كه خود را براى فتوحات تازه مهيا مىساختند . سلطان‌نشين‌هاى مرزى به حيات متزلزل خود ادامه دادند . ساحل مالابار را انبوهى از امارات و سلطان‌نشين‌هاى كوچك كه فرمانروايانى هندو و مسلمان داشتند پوشانده بود . آنچه آنان را سرپا نگاه مىداشت بازرگانى با غرب بود . در ميان اينان از همه قدرتمندتر « زامورين » ها اهل كاليكوت بودند كه ادعا داشتند از بازماندگان « پرومال » فرمانروايان قديم كرالا هستند . قدرت آنان بيشتر متكى براين واقعيت بود كه « كاليكوت » هم با غرب رابطهء بازرگانى داشت و هم با شرق . از يك‌سو با يمن و ايران تجارت مىكرد و از سوى ديگر با جزاير مالديو ، سيلان ، جاوه و چين . با آمدن پرتقالىها تعادل روابط ميان اين امارات به هم خورد . سلطان‌نشين پانديا در كرانه مقابل بسيار ناپايدار بود . مكرر به تصرف اين و آن درآمد . دوباره استقلال يافت . بخشى از سلطان‌نشين كهن پانديا - نواحى اطراف مودراى - را يكى از فرمانداران مسلمان محلى ، در سال 1334 مستقل اعلام كرد و آن را « مابار » ناميد . اما اين امارت نوپا در سال 1364 به ويجاياناگارا منضم شد . اگر سلطان‌نشين‌هاى ساحلى عمده درآمد خود را از بازرگانى تأمين مىكردند ، منبع عمدهء درآمد سلطان‌نشين‌هاى بزرگ داخلى ماليات‌هاى