تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
آنچه باعث فروپاشى دستگاه ادارى سلطان‌نشين بهمنى شد ، بحرانى داخلى بود كه گوان سعى كرد از آن جلوگيرى كند اما سرانجام به همين علت نابود شد . نجباى مسلمان سلطان‌نشين بهمنى به دو دسته تقسيم شده بودند : دكنىها كه از مهاجران اقامت گزيده و اهالى محلى كه به اسلام گرويده بودند تشكيل مىشدند ، دستهء ديگر پارسىها ( يا غريبان ) كه موقتا استخدام شده و يا از خارج آمده بودند . دستهء دوم كه فعال‌تر و باابتكارتر بودند ، مورد رشك و حسد دستهء اول قرار گرفتند . چون فرصتى پيش‌آمد دكنىها ، غريبان را قتل‌عام كردند . گوان ازجمله پاردسىها به‌شمار مىآمد و چون فقط با قتل او مىشد قدرت وى را درهم شكست ، دكنىها او را در سال 1481 به‌قتل رسانده و قدرت را به‌گونه‌اى انحصارى در دست گرفتند . با مرگ شاه در سال بعد و نشستن طفلى صغير به‌جاى او اين انحصار قدرت در دست دكنىها كامل شد . رقابت ميان دكنىها و غريبان بيش از يك منازعهء سياسى دو دسته بود و باعث ايجاد بحران شديد داخلى گرديد و قدرت سلطان‌نشين بهمنى را كاهش داد . فرمانروايان ايالت‌ها به‌تدريج نيرومند شدند تاآنكه سرورى بهمنىها بر آنان فقط جنبهء اسمى داشت . قدرت بهمنىها در اثر حملات مكرر ويجاياناگارا باز هم كاهش بيشتر يافت . سرانجام در سال 1538 سلطان‌نشين قديمى بهمنى برچيده شد . سلطان‌نشين‌هاى جديد بيجاپور ، كلكوندا ، احمدنگار ، بيدار و برار جاى آن را گرفتند . سلطان‌نشين بهمنى از بسيارى جهات شباهت‌هاى فراوان با سلطان‌نشين دهلى داشت . عمدهء درآمدهاى آن از محل ماليات‌هاى ارضى بود . محور فعاليت دستگاه دولتى برآورد و دريافت اين ماليات‌ها بود . سلطان‌نشين به چهار ايالت تقسيم مىشد . هر ايالت فرماندارى داشت كه ماليات‌ها را جمع‌آورى مىكرد و مىبايست تعداد معينى سرباز براى شاه آماده سازد . افزون براين حق داشت كسانى را براى اشغال مقامات نظامى و غيرنظامى منصوب كند . اين حق سبب مىشد فرمانداران ، ايالت تحت امر خود را قلمرو