جدايى مردم از يكديگر شده بود . اينان تنها به همزيستى مسالمتآميز ايدئولوژىهاى مختلف قانع نبودند ، بلكه مىخواستند نظام جديدى در جامعه براساس مساوات و برابرى همگان ايجاد كنند . تقاضا براى تساوى اجتماعى جذبهء خاص و قدرتمند داشت . بهصورت محكوم شناختن شديد نظام كاستى از سوى هم كبير و هم نانك مطرح شده بود . يكى از شيوههاى رهايى از قيد و بند كاست پيوستن به گروهى غيركاستى بود كه با عضويت در آن كاست فرد از ميان برداشته مىشد . اين شيوه را در گذشته نيز پارهاى از فرقهها و گروههاى معين پيش گرفته بودند . آنچه كبير و نانك دربارهء كاست مىگفتند با واكنش بىدرنگ و مثبت پيشهوران روبرو شد . پيشهوران هم مورد تنفر هندوان متعلق به كاست بالا بودند و هم مسلمانان طبقات بالاى جامعه .
اگر سيكها توانستند بهعنوان جامعهء مذهبى مستقلى بيشتر از كبير پاتتىها دوام بياورند ، عمدتا معلول تفاوت موجود در تعليمات كبير و نانك بود . شايد كه كبير به يكاندازه نسبت به خداى هندوان و خداى مسلمانان بىاعتنا بود . اما اشارات مكرر او به خدا با اسمهاى آشنا براى پيروان ايندو كيش سبب شد كه همگان او را با جناحهاى غيرسنتى ايندو مذهب مربوط بدانند . با گذشت زمان به فرقه « كبير پاتتى » به چشم يكى از فرقههاى هندوى نگريسته شد ؛ هرچند كه هنوز هم « كبير » يكى از اسامى رايج مسلمانان است .
اما لازمهء پيرو نانك بودن اين شد كه بهگونهاى علنى از كيش هندو و اسلام دست كشيد . اين معنا موجب شد تا در ميان سيكها احساس بسيار نيرومند تعلق به جامعهء خاص پيدا شود . نانك اصرار داشت جماعت پيرو او بهگونهاى بسيار شفاف در امور اجتماع فعاليت داشته ، از عزلت و انزوا پرهيز كند . پس از مرگ نانك ، سيكها بهعنوان مذهبى جدا تثبيت شدند . اقتباس نمادهاى پيدا و مشخص « 1 » توسط سيكها ، بر شتاب و شدت اين جدايى افزود .
هامش
( 1 ) . ازجمله حمل پنج ك : « كشا » ( منع اصلاح مو ) . « كنگا » ( داشتن شانه كوچك ) . « كارا » ( داشتن خلخال كوچك ) ، كيرپان ( داشتن خنجر كوچك ) و « كاچا » ( زيرپوش ) .