من نه در كعبهام و نه در كايلاش « 1 »
من نه در آيينهايم و نه در مراسم
آنگاه كه واقعا مرا بخواهى ، بىدرنگ مرا خواهى ديد
در يك چشم بهمزدن به من خواهى رسيد
كبير مىگويد اى سادو خدا نفس نفسهاست .
* * * اگر خدا در مسجد است پس صاحب دنيا كيست ؟
اگر « راما » در درون بتى نهفته است كه تو به زيارت او مىروى ، پس چه كسى هست كه بداند در بيرون بت چه خبر است ؟
هارى در مشرق است . اللّه در غرب . به قلب خودت نگاه كن تا هم كريم و هم راما را بيابى .
تمام مردها و همهء زنها صورتهاى زندهء خدايند
كبير فرزند اللّه و رام است . او گوروى من است و پير من . « 2 »
نانك يكگام از اين هم فراتر رفته و خدا را بدون اشاره بههيچيك از مفاهيم هندوى يا اسلامى وصف مىكند .
حق در آغاز بود . در نخستين عصر بود
اى نانك حق هماكنون هست . حق هميشه خواهد بود .
بدنها با امر او پيدا شدند . امر او را نمىتوان وصف كرد .
به امر او روح در بدنها دميد . به امر اوست كه عظمت به دست مىآيد .
به امر اوست كه مردم پست و بلند مىشوند . به امر اوست كه لذت و رنج نصيب مردم مىشود .
به امر اوست كه جمعى پاداش مىيابند و به امر اوست كه ديگران بايد از اين جسد به آن جسد تناسخ يابند .
هامش
( 1 ) . كايلاش كوهى است كه بهعنوان مأواى ويشنو مورد احترام هندوان است .
( 2 ) .R . TRgore Songs of Kabir , pp . 45 , 112