يكى را از ميان خود به عنوان شاه انتخاب مىكنند تا آنان را رهبرى نمايد .
سرانجام در نبرد با ديوان پيروز مىشوند . اين افسانه و ديگر افسانههاى همانند آن انعكاسى است از چگونگى پيدايش مفهوم سلطنت . طوايف با اصول پدرسالارى اداره مىشد . در روزگار اوليه ، رئيس قبيله پيشواى قبيله نيز بود . چون نياز به محافظت و امنيت بيشتر شد هركسى كه بهتر مىتوانست امنيت را حفظ كند ، به رياست قبيله انتخاب مىشد . رئيس به تدريج صاحب امتيازاتى شد كه با مقام سلطنت تداعى مىشود . دونوع شوراى قبيلهاى از رشد سريع قدرت سلطنت جلوگيرى مىكرد . اين دو شورا به ترتيب سابها « 1 » و ساميتى « 2 » ناميده مىشدند كه وظايف دقيق آنها به تحقيق روشن نيست . شايد سابها مجمع ريشسفيدان و بنابراين محدودتر و كوچكتر بود ، حال آنكه احتمالا ساميتى شوراى عمومى تمام قبيله بوده است . در ميان قبايلى كه هنوز شاهى انتخاب نكرده بودند ، اين شوراها وظايف دولت را انجام داده و مظهر قدرت سياسى بودند . تعداد قبايلى كه اينگونه اداره مىشدند كم نبود .
واحدهاى سياسى اصولا كوچك بودند و به خصوص با نظام سلطنتى اداره مىشدند زيرا شاه هنوز اصولا رئيس قبيلهاى بود كه اختيارات و قدرتهاى ويژه داشت .
در آغاز ، شاهودايى ، پيشواى نظامى و جنگى بود كه مهارت او در جنگ و توانايى او در دفاع از قبيله شرط واجب بود تا شاه بماند . داوطلبانه هدايايى به او داده مىشد ؛ بنابراين نمىتوانست ادعاى ماليات منظمى را بكند و هيچگونه حقى هم دربارهء مالكيت زمين نداشت . بخش مشخصى از اموال به يغما برده شده ، خواه در جنگ و يا دزدى گله و حشم ، به او تعلق مىگرفت . در آغاز نقشى كه در زمينهء مذهب برعهده داشت ، ناچيز و وظايف روحانى او كاملا مشخص بود ؛ اما به تدريج همراه با رسوخ اين عقيده كه سلطنت موهبتى الهى
هامش
( 1 ) .Sabha( 2 ) .Samiti