ضرورى بود ، بلكه از آن براى كشيدن گردونههايى استفاده مىشد كه آدميان و ايزدان سوار مىشدند . در ميان حيوانات وحشى با شير زودتر آشنا شده بودند تا با ببر . فيل را به عنوان حيوانى عجيب و غريب كه دست هم داشت - مراد خرطوم فيل است - مىشناختند . مار را مانند اغلب اقوام بدوى با بدى و شقاوت مربوط مىدانستند . در ضمن مار را هم صاحب قدرت و توانايى مىپنداشتند . شايد به علت تماس و رفتوآمد ناگاها ، « 1 » قومى كه مار را پرستش مىكردند ، چنين شده بود .
يكجانشين شدن تدريجى آرينها به تغيير شغل و پيشهء آنان منجر شد .
آنان از گلهدارى دست برداشتند . به كشاورزى پرداختند ؛ مخصوصا پس از آنكه استعمال ابزار آهنى رواج يافت . كار تراشيدن جنگلها آسانتر شد . در تراشيدن و پاككردن جنگل از آتش نيز استفاده مىكردند . اما چون چوب يكى از مواد اوليه بسيار ضرورى در زندگى آرينها بود ، احتمالا درختهاى جنگل را بيشتر مىانداختند و كمتر مىسوختند تا زمين را براى زراعت آماده سازند . در آغاز مالكيت زمين ميان اهالى روستا اشتراكى بود ، اما با از ميان رفتن واحد طايفهاى زمين را ميان فاميلهاى ساكن روستا تقسيم كردند .
مالكيت خصوصى پديد آمد . به دنبال آن عوارض ناشى از مالكيت خصوصى از قبيل اختلافات ارضى و موضوع ارث و غيره پيدا شد . تغيير پيشه از گلهدارى به كشاورزى به ظهور طيف نوينى از شغلها و پيشهها انجاميد .
نجار و نجارى اهميت خاصى يافت . نجار نه تنها سازندهء گردونه بود بلكه خيش هم مىساخت . فراوانى چوب جنگلى ، نجارى را شغلى پردرآمد ساخت كه خود بر اهميت و احترام آن افزود . از ديگر اعضاى مهم و واجب جامعهء روستايى فلزكاران بودند كه با مس و مفرغ و آهن كار مىكردند و سفالگران و دباغان و حصيربافان و پارچهبافها .
هامش
( 1 ) .Naga