بودند . هرچند نحوه و لحن بروز عواطف دينى اين دو گروه يكسان مىنمود اما فرقهاى اساسى در ميان آنها وجود داشت . پارهاى از آنان مخصوصا ويشنوپرستان خود را محدود به اين مىكردند كه عوامل شخصى بيشترى را وارد فعاليتهاى كيش هندوى بكنند . آنچه راماناندا مىگويد ، نمونهء برجستهء انديشههاى اين گروه است :
مىخواستم با صندل و ديگر عطريات برهمن ( خدا ) را ستايش كنم . اما گورو ( - راهنماى من ) نشانم داد كه خدا در دل خودم جاى دارد . هرجا مىرويم مىبينيم كه مردم آب و سنگ را پرستش مىكنند . اما فقط تو هستى كه همه را از وجود خودت انباشتهاى . همه بيهوده تو را در « وداها » مىجويند . اى راهنماى حقيقى من ، تو هستى كه اوهام و خطاهايم را پايان بخشيدى . صاحب بركت تو هستى . راماناندا در استادش برهمن مستحيل شد . كلام استادم است كه هزاران قيدوبند تقلا را مىگشايد . « 1 »
آموزگار يكى از مدارس بنگال كه چاىتانيا ( 1486 - 1533 ) نام داشت پس از آنكه از خود بيخودى و نشئهء عجيبى را تجربه كرد ، از مريدان و سرسپردگان گريشنا شد . وى جلسات عرفانى برپا مىكرد كه در آنها سرودهاى عاشقانه خوانده و عقايد ويشنوپرستان موعظه مىشد . به اطراف سفر مىكرد و با تعاليم ويشنوپرستان مردم را الهام مىبخشيد و آنها را به سوى فرقهء مريدان رادها و كريشنا جلب مىكرد . تنها هدف و آرزوى چاىتانيا نشر و تبليغ هرچه بيشتر تعاليم ويشنوپرستان و انگيزهء او احساسات خالص مذهبى بود .
گروه ديگرى طريق رستگارى را در غرق شدن در عرفان مىدانستند و بر آن بودند كه تنها راه پىبردن به ذات بارىتعالى فراموش كردن محض و هميشگى « خود » و « من » است . مىگفتند همهچيز و همهكس را بايد فداى اين تنها منظور و مقصود كرد . ميرابى ، شاهزاده خانم راجپوت در سدهء شانزدهم ،
هامش
( 1 ) .Cultural Heritage of India , Vol II . P . 249