در سدهء شانزدهم الگوى زندگى چنان تكوين يافته بود كه درجهء بالايى از استحالهء محسوس بود . اما در طبقات بالا هنوز مقدارى دلتنگى و آزردگى وجود داشت . هندوها هرچه هم كه در زندگى روزمره آزادى داشتند ، باز هم شهروندانى همطراز و مساوى با مسلمانان نبودند . آنچه بيش از همه باعث دلآزردگى مىشد ، اين واقعيت بود كه هندوان مسلمان شده ، كه قبلا از طبقات فرودين جامعهء شمرده مىشدند ، اكنون حائز مقامات بالا شده بودند .
اگر جامعه مسلمانان هند عمدتا از بيگانگان تشكيل شده بود هندوان طبقات بالا براى پذيرفتن ايدئولوژى آنها آمادگى بيشتر از خود نشان داده بودند .
برهمنها در اثناى تقلا براى حفظ هويت و يكتايى خويش توجه خود را بر منابع داخلى و ادبيات سنتى خويش متمركز كردند ؛ امرى كه منجر به مطالعهء مجدد و دوبارهء متون كهن و تأليف شرحها و خلاصههاى فراوان از اين متون شد . آنگاه كه فرمانروايان پرسشهايى را دربارهء مبانى حقوقى و تفاسير كيش هندوى مطرح ساختند ، برهمنها مطالبى را در پاسخ عرضه داشتند كه از لاى متون باستانى و قديمى درآورده بودند كه مربوط مىشد به حكومتى ايدآل و فاقد هرگونه تنش اجتماعى . آنان هيچگونه سعى به عمل نياوردند تا با واقعيتهاى آن عصر روبرو شوند ، و اگر اهل سازش نيستند ، لااقل بپذيرند كه گروه نيرومندى در جامعه پيدا شده كه نمىشود براى آن در سلسله مراتب كاستى جاى مناسبى يافت .
پايههاى اصلى سنتهاى كيش هندوى دو فرقهء عمدهء ويشنويى و شيوايى بود ؛ هرچند كه در درون اين فرقهها گروههاى فراوان با اعتقادات جورواجور وجود داشت . ويشنوپرستى در شمال رواج داشت اما پارهاى از پيشوايان آن مانند رامونوجا و والابها از اهل جنوب هند بودند ؛ پيشوايانى كه بر نهضت اصلاحطلبان ويشنوپرستى در شمال تأثير فراوان گذاشته بودند .
پارهاى از اين اصلاحطلبان با نهضت « بهكتى » ارتباط داشتند . اما در ضمن مىتوان تشخيص داد كه عدهاى از آنان نيز تحتتأثير تعاليم اسلام واقع شده
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 407
مساهمون: روميلا تاپار
ص٤٠٧