تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
كه سلطان‌نشين‌هاى جنوبى ، كه در بيرون مرزهاى سلطان‌نشين دهلى بودند ، باجگذار وى شوند . با اين روش اينان به عوض اينكه سربار سياسى وى شوند ، گشايندهء مشكلات مالى او مىشدند . محمد از اين انديشه‌ها آگاه بود و تصميم گرفت با انتقال پايتخت به دكن پايگاهى در خود جنوب هند به دست آورد . هرچند محمد مجبور شد كه از اين تصميم انصراف جسته ، دربار را دوباره به دهلى انتقال دهد ، اما اين امر بدون نتيجه هم نماند ؛ زيرا پايگاهى شد براى سلسلهء بهمنى كه اندكى بعد در دكن شمالى به قدرت رسيد . در سال 1334 سلطان‌نشين پاندايى ( مادوراى ) عليه سلطان دهلى علم طغيان برافراشت . در شمال نيز سلطان‌نشين وارانگال به اقدامى مشابه دست زد . بنابراين نواحى سواحل جنوب استقلال يافتند . در سال 1336 سلطان‌نشين ويجاياناگارا پايه‌گذارى شد كه براى دو سدهء بعد قدرت مسلط در جنوب بود . رؤياى ايجاد شاهنشاهى سرتاسرى هند پايان يافت . شكاف‌هاى پيدا شده در بدنهء سلطان‌نشين دهلى ، كه آنچنان استادانه به‌وسيلهء علاء الدين پر شده بود ، از نو پيدا شد . در پايتخت‌هاى ايالات سركشىها و طغيان‌هايى روى داد . در اطراف دهلى قحطى شد كه به‌شورش روستائيان جت و زمين‌داران راجپوت انجاميد . فقهاى دربارى - محافظان مشروعيت دينى و سياسى - شروع به انتقاد از سياست‌هاى محمد كردند . سلطان به هنگام تعقيب شورشيان سند در سال 1357 تب كرد و مرد . جاه‌طلبىهاى وى هميشه بيش از امكاناتى بود كه داشت . نجبا و فقهاى دربارى برادرزادهء او - فيروز شاه - را به‌عنوان سلطان دهلى برگزيدند . نگرانى فورى او سركوبى شورش‌ها بود . اما بيشتر لشكركشىها به اعطاى استقلال عملى به ايالات منجر شد ، چنان‌كه در مورد بنگال اتفاق افتاد . ولى چون با پشتيبانى نجبا و فقها به مقام سلطنت رسيده بود ، ناچار از جلب رضايت آنان بود . سياست كشاورزى ملايمى پيش گرفت و به اين ترتيب ، به
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 372 | روميلا تاپار / همايون صنعتى زاده