اقتصادى او با جاهطلبىهاى سياسيش همخوانى نداشت . مقرراتى كه علاء الدين وضع كرده بود ، منسوخ يا ملايمتر شد . تثبيت قيمتها لغو گرديد ؛ از مالياتهاى ارضى كاسته شد ؛ به صاحبان اقطاع اجازه داده شد كه همان عوارض و عوايدى را كه قبلا مرسوم بود وصول كنند . تنها نظارتى كه بر صاحبان اقطاع وجود داشت ، توسط فرمانداران محلى اعمال مىشد كه كماثر بود ؛ زيرا فرمانداران مىتوانستند با آنان كنار آيند . امرا و نجبا تدريجا قدرت سابق خود را پس گرفتند .
محمد بن تغلق جانشين غياث الدين شد . شخصيتى كه دربارهاش عقايد متضاد ابراز شده است . پارهاى از مورخان ، به علت بروز اعمال غير معمول ، او را ديوانه مىدانند . اما با آنكه سياستهاى او گاهى وهمآلود و توأم با خيالبافى مىنمود ، از نوعى منطق نيز برخوردار بود .
محمد نيز كه از آرزوها و افكار علاء الدين ملهم بود ، در سر آرزوى ايجاد شاهنشاهى يكدست هندى را مىپروراند . افزون براين ، در اين انديشه بود كه به خراسان ، واقع در آسياى مركزى ، لشكر كشد . اين آرزوها زيربناى سياستهاى اقتصادى او را تشكيل مىداد . نخستين اقدام او افزودن بر مالياتهاى دو آب ( ناحيهء حاصلخيز واقع در ميان دو رود يامونا و گنگ ) بود اما اينبار روستائيان بر خلاف ايام سلطنت علاء الدين پرداخت ماليات و عوارض بيشتر را گردن ننهادند . با شورش گسترده نارضايى خود را نشان دادند . شورش سركوب شد اما در مقدار مالياتها و عوارض ارضى تجديد نظر شد . از بخت بد محمد ، اين رويداد همراه شد با وقوع قحطى شديد در دوآب .
قدم بعدى محمد ظاهرا منطقى مىنمود . چون دكن شمالى در تصرف او بود ، تصميم گرفت محل پايتخت خود را تغيير دهد و آن را به منطقهاى جنوبىتر منتقل كند تاآنكه به مناطق و سلطاننشينهاى جنوبىتر ، كه قصد تصرف آنها را داشت ، نزديكتر باشد . بنابراين امر كرد دربار به دولتآباد
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 370
مساهمون: روميلا تاپار
ص٣٧٠