شدت اختلافات در ميان امراى ترك افزوده شد . در مدت كوتاهى كه دختر وى بهنام راضيه بر اريكهء سلطنت تكيه زد ، آرامش نسبى برقرار بود . يكى از مورخان معاصر ، سراج ، در اينباره مىنويسد :
سلطانه راضيه از شاهان باعظمت بود . خردمند و دادگستر و سخاوتمند بود و آرزومند سعادت و بركت مردم كشور خويش . در قضاوت بىطرف ، در حفظ امنيت كوشا و در ادارهء سپاه توانا بود . تمام خصوصيات اخلاقى شاهى قدرتمند را داشت اما افسوس كه زن آفريده شده بود ؛ زيرا در نظر مردان تمام اين فضايل و خصايل او بىارزش مىنمود . « 1 »
راضيه هم از اين بابت كه زن بود و هم از اين جهت كه ادارهء امور را باقدرت به دست گرفته بود مورد بغض قرار داشت و سرانجام به قتل رسيد . توطئههاى دربارى تا بر سر كار آمدن بالبان ، كه نخستوزير بود و سپس در سال 1265 سلطان شد ، ادامه يافت .
اگر قرار بود سلطاننشين دهلى به حيات خويش ادامه دهد لازم بود شاهى باعزمى آهنين سركار بيايد . نجباى ترك ، بهخصوص آنان كه در نقاط مرزى مستقر بودند ، آمادگى كامل براى سركشى و استقلال داشتند . رؤساى كماهميتتر راجپوت و خانهاى محلى از تأثير عمليات چريكى براى آسيب رساندن به سپاه سلطان آگاه شده بودند . از اينرو ، اردوكشىهاى تنبيهى الزامآور شده بود . اردوكشىهايى كه اگر به مناطق ناآشنا انجام مىگرفت ، نه تنها پرهزينه بلكه اغلب فاجعهآفرين بود . حضور مغولها در پنجاب ، كه تا سال 1270 در آنجا ماندند ، راه ارتباط با افغانستان را قطع كرده بود . حال تثبيت قدرت تركها بهصورت امرى واجب درآمده بود . در اين
هامش
( 1 ) .Eliot and Dawson , The History of India as Told by its Own Historian , vol . 1 , p . 332 .