خوشبختانه تنها مأخذ اطلاع نسبت به آن دوره وقايعنويسان نيستند .
اشارات اتفاقى در ديگر آثار ادبى ، ازجمله آثار نويسندگان پس از دورهء سلطانهاى دهلى ، مانند نوشتههاى فرشته يادوانى و ادبيات صوفيان ، تأليفات وقايعنويسان را تكميل مىكند . شرح و وصفهاى سيّاحانى كه در اين چند سده به هند سفر كردند ، بسيار دقيقتر و واقعبينانهتر است . بهترين اينها سفرنامهء ابن بطوطه است . وى از اعراب شمال افريقا بود كه سالهاى 1333 - 1346 را در هند بهسر برد و اندك زمانى ، يكى از قضات سلطاننشين دهلى بود . سپس به مأموريت چين فرستاده شد . در سال 1348 به افريقا برگشت . به دنبال اكتشاف سرچشمههاى رود نيجر رفت و سر از تمبكتو درآورد و شرح دقيقى از هرچه كرده بود نوشت ؛ ازجمله ايامى را كه در هند به سر برده بود . چون هم در مسائل خصوصى و فردى و هم در زمينهء مطالب عمومى به شدت دنبال ماجراجويى بود نوشتههايش بهگونهاى حيرتانگيز سرگرم كننده است . زندگانيش انباشته بود از وقايع هيجانانگيز ؛ ازجمله سروكار پيدا كردن با راهزنان ، غرق شدن كشتى و رسيدن به مناصب عالى و داشتن تعداد بىشمارى زن عقدى و صيغه .
پارهاى از جغرافيانويسان و بازرگانان عرب بىآنكه بدانجا سفر كنند ، دربارهء ممالك مورد علاقهء خود و سرزمينهايى كه با آنها دادوستد داشتند ، اطلاعات جمعآورى مىكردند . هند يكى از اين كشورها بود . بعدها جمعى سيّاحان اروپايى مانند ماركوپولو و اتاناسيوس نيكتين ، در جستوجوى طلا و ماجرا ، از هند ديدن كردند . اما شنيدهها و ديدههاى اينان معمولا محدود است به نواحى ساحلى و سلطاننشينهاى جنوب و كمتر مطلب جالبى دربارهء نواحى شمال نوشتهاند ، بر خلاف نوشتههاى عبد الرزاق ، سفير سمرقند در دربار سلاطين بهمنى .
پس از مرگ محمد غورى در سال 1206 ، سپهسالار او قطب الدين ايبك خود را سلطان مستملكات هندى محمد غورى خواند . اهميت اين رويداد در
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: روميلا تاپار
ص٣٦٠