تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
چوپانى كه تمام روزهاى خود را با دختر شيردوش مىگذراند ، تداعى شود . دختر شيردوش نيز به نوبهء خود در روايات شمال هند با گله‌هاى گاو « ماتورا » ربط داده مىشود . مىگويند كه قبيلهء « ابهيرا » ، يكى از قبايل حشم‌دار جنوب ، به هنگام كوچ به نواحى شمالى و اقامت در مناطق مركزى و غربى هند ، اين ايزد را با خود به آن نقاط آوردند . عقايد اين فرقه در ماتورا پا گرفت و از آن‌جا باسرعت به ديگر نقاط هند نفوذ كرد . در ميان مردم كوچه و بازار كريشنا و محبوب او دختر شيردوش يا رادها به‌عنوان ايزدان مظهر بارورى مورد پرستش بودند . آن‌گاه در تفسير عشق ميان كريشنا و دختر شيردوش گفتند ، مراد از اين عشق محبت خالص و بىانتهاى آدمى به روح اصلى و اوليه سارى و جارى در كاينات است . مناقشات فلسفى از جنوب به‌سوى شمال كشيده شد . هرچند هنوز داغ‌ترين مجادلات در مراكز جنوبى رخ مىداد . هر شش مكتب فلسفى ، هرچند تمام آنها به گونه‌اى محسوس به وحدت‌گرايى تمايل پيدا كرده بودند ، در استدلالات و نقطه‌نظرهاى پيشين خود اصرار مىورزيدند . مكاتب سنت‌گراى برهمنى در مخالفت با فلسفهء كيش بودا دست‌به‌يكى كردند . دليل صحت اين مدعا آثار آخرى واچاپاتمى شرا و اوديانا است . صحنهء رقابت ميان ويشنوپرستان و شيواپرستان جلوه‌گاه مناقشه‌هاى فلسفى شد كه بر آثار شانكارا و رامانوجه متكى بودند . فرقهء عرفانى كه در جنوب هند و دكن پيدا شده بود ، در سمت شمال نفوذ كرد . در بعضى نواحى پيروان فرقه‌هاى كهن بدعتگذار خود را با اهل عرفان ، كه از نظر عقايد اجتماعى به آنان نزديك بودند ، همسو و همدل ديده به آنها گرايش يافتند . عرفان كه هم مورد توجه ويشنوپرستان بود و هم مورد علاقهء شيواپرستان به صورت پلى درآمد كه نه تنها اين دو فرقهء عمدهء كيش هندوى را به يكديگر متصل مىساخت بلكه ميان سطح به اصطلاح باطنى يا پنهايى