چوپانى كه تمام روزهاى خود را با دختر شيردوش مىگذراند ، تداعى شود .
دختر شيردوش نيز به نوبهء خود در روايات شمال هند با گلههاى گاو « ماتورا » ربط داده مىشود . مىگويند كه قبيلهء « ابهيرا » ، يكى از قبايل حشمدار جنوب ، به هنگام كوچ به نواحى شمالى و اقامت در مناطق مركزى و غربى هند ، اين ايزد را با خود به آن نقاط آوردند . عقايد اين فرقه در ماتورا پا گرفت و از آنجا باسرعت به ديگر نقاط هند نفوذ كرد . در ميان مردم كوچه و بازار كريشنا و محبوب او دختر شيردوش يا رادها بهعنوان ايزدان مظهر بارورى مورد پرستش بودند . آنگاه در تفسير عشق ميان كريشنا و دختر شيردوش گفتند ، مراد از اين عشق محبت خالص و بىانتهاى آدمى به روح اصلى و اوليه سارى و جارى در كاينات است .
مناقشات فلسفى از جنوب بهسوى شمال كشيده شد . هرچند هنوز داغترين مجادلات در مراكز جنوبى رخ مىداد . هر شش مكتب فلسفى ، هرچند تمام آنها به گونهاى محسوس به وحدتگرايى تمايل پيدا كرده بودند ، در استدلالات و نقطهنظرهاى پيشين خود اصرار مىورزيدند . مكاتب سنتگراى برهمنى در مخالفت با فلسفهء كيش بودا دستبهيكى كردند . دليل صحت اين مدعا آثار آخرى واچاپاتمى شرا و اوديانا است . صحنهء رقابت ميان ويشنوپرستان و شيواپرستان جلوهگاه مناقشههاى فلسفى شد كه بر آثار شانكارا و رامانوجه متكى بودند .
فرقهء عرفانى كه در جنوب هند و دكن پيدا شده بود ، در سمت شمال نفوذ كرد . در بعضى نواحى پيروان فرقههاى كهن بدعتگذار خود را با اهل عرفان ، كه از نظر عقايد اجتماعى به آنان نزديك بودند ، همسو و همدل ديده به آنها گرايش يافتند . عرفان كه هم مورد توجه ويشنوپرستان بود و هم مورد علاقهء شيواپرستان به صورت پلى درآمد كه نه تنها اين دو فرقهء عمدهء كيش هندوى را به يكديگر متصل مىساخت بلكه ميان سطح به اصطلاح باطنى يا پنهايى
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 350
مساهمون: روميلا تاپار
ص٣٥٠