مىتوان ديد . پشتيبانى شاهان پالا شمايلهاى هندوان را نيز دربرمىگرفت . به قياس نمونههاى بازمانده از نقاشىهاى اين دوره مىتوان گفت كه از نظر كيفيت هنرى ، هيچگاه به پاى مجسمههاى اين عصر نمىرسد . در زمينهء هنرى بهترين و جالبترين كاميابى هند در مجسمهسازى اين عصر است . اگر مجسمهسازى هندى اين دوره برپاى خود ايستاده و به معمارى متكى نمىبود ، شايد سبك و مكتب خاص خود را در سدههاى بعد مىآفريد . اما چون تنها بخشى از معمارى و در خدمت آن بود همراه با معمارى معابد در سدههاى بعد رو به انحطاط رفت .
طبقات بالاى جامعه در شمال هند از اينكه ايزدان محبوب همگان را وارد نظام دينى خود كنند ، اكراه داشتند . در اين دوره بر تفاوت ميان مذهب برگزيدگان جامعه و تودههاى مردم كوچه و بازار بهشدت افزوده شد . با تمام اين احوال نمىشد ايزدان محبوب عامه را به كلى ناديده گرفت . در ميان طبقات بالا انواع تحوليافتهء دين هندوى رواج داشت . كاربرد اصطلاح كيش هندوى براى اشاره به پيروان هردو فرقهء ويشنوپرست و شيواپرست ، پس از آمدن اعراب و تركها ، رواج يافت . مراد اعراب و تركها از اصطلاح « هندو » ساكنان بومى شبهقارهء هند بود . « 1 » قصد از تعميم اين اسم تفاوتگذارى ميان ساكنان غير مسلمان شبهقاره با خود آنان ، كه از اسلام پيروى مىكردند ، بود .
كاربرد اين اصطلاح دوام آورد و در حال حاضر با مذهب برهمنهاى شبه قاره تداعى مىيابد . اعراب و تركها ميان هندوان و پيروان بودا و جينىها فرق قائل مىشدند . اما اين تفاوت و فرق با ابهام توأم بود . با انحطاط تدريجى كيش بودا و جينىها در هند اين اصطلاح تنها در مورد ويشنوپرستان و شيواپرستان ، دو فرقهء عمدهء كيش برهمنى ، به كار برده مىشد .
در اواخر دوره اين دو فرقه در شمال هند تسلط كامل داشتند . كيش جينى
هامش
( 1 ) . اسم عربى « الهند » براى شبهقاره از كلمهء « ايندوس » يونانى و فارسى « سيندهو » اشتقاق يافته بود .