گوجارها و جتها و اهيرها همه ادعا داشتند كه در اصل از كاست كشتريه بوده كه رتبهء كاستى خود را از دست داده بودند . از همان آغاز پاگرفتن نظام كاستى ، يكى از مشخصههاى آن پيدايش زيركاستها بود . اما در اجتماعات روستايى اوليه تحول زيركاستها با كندى صورت مىگرفت . در دورهء فعاليت بازرگانى و جابهجايى وسيع مردم بر سرعت اين جريان افزوده شد .
چهار كاست اصلى هنوز آن چترى را تشكيل مىدادند كه زيركاستها در زير آن پيدا مىشدند و روابط ميان كاستى خود را ايجاد مىكردند . اين روابط تازه هرچند در چهارچوب كلى روابط كاستى طرح مىشد ، اما به تدريج به علت تأثير شرايط محل و زمان اصلاح مىشدند . « 1 »
ساختار كاستى بستگى بسيار نزديك داشت به نظام آموزشى جامعه .
آموزش رسمى كه در مراكز برهمنها داده مىشد ، و شرح آن در منابع سانسكريت آمده ، به گونهاى روزافزون جنبهء الهياتى و دينى پيدا مىكرد . اين گونه مدارس و مراكز ، كه مورد پشتيبانى جدى دربار بودند ، قرار بود به تربيت فرزندان و جوانان كاستهاى بالا بپردازند اما عملا در انحصار برهمنها بودند كه آنها را به حوزههاى علميه تبديل كرده بودند .
اكثر آموزشگاههاى روستايى وابسته به معبد محل بود . مراكز آموزش عالى براى مطالعات پيشرفته و « ماتا » هاى وابسته به مذاهب شيوا و ويشنو موقوفات مخصوص خود را داشتند كه معمولا در اماكن مقدس شمال هند مستقر بودند . با قوت گرفتن سنتهاى برهمنان و توجه به متون باستانى تعليم و تربيت عبارت شد از تكرار گفتههاى پيشينيان و نه مطرح كردن
هامش
( 1 ) . اسباب شگفتى است كه منابع غير هندى هنگام عطف به موضوع كاست در هند ، از هفت كاست صحبت مىكنند و نه از چهار كاست عمده . اين هفت كاست عبارتاند از : چهار كاست اصلى و سه زير كاست . مؤلف عرب ، الادريسى ، كه در سدهء دوازدهم مىزيست اين هفت كاست را چنين فهرست كرده است : اشراف ، برهمنها ، سپاهيان ، كشاورزان ، پيشهوران ، مغنيان و هنرپيشگان ؛ اين طبقهبندى حتى از طبقهبندى مگاستنس هم آشفتهتر است .