اين بود كه خصوصيات قهرمانى را از هنگام تولد در كودكان القا كنند و اگر كسى از رفتن به ميدان جنگ پرهيز مىكرد ، تحقير مىشد . حتى زنها را تشويق مىكردند كه به مردان رزمنده اظهار علاقه كنند . اگر شوهرى در جنگ كشته مىشد ، زن او مىبايست براى مردن حاضر شود و اگر به ميل و رغبت حاضر به خودسوزى نبود او را مجبور به خودسوزى مىكردند و به اصطلاح « ساتى » شدن ، خواه داوطلبانه و خواه با زور ، مرسوم شد .
تملك زمين حق مشروع نجبا بود كه براى خود حق رياست و آقائى قائل بودند . بنا بر نظام كاستى ، آنان با ديگر طبقات جامعه تفاوت اساسى و بنيادى داشته و واقعا مىپنداشتند تافتهء جدا بافتهاند . اختلافات ملكى اغلب به منازعات و دشمنىهاى خانوادگى منجر مىشد كه نسل از پى نسل دوام مىيافت . وجود دودمانها و خاندانها در ميان راجپوتها همراه با روابط كاستى تأكيدى بود بر مفهوم مشروعيت سلطنت موروثى . اين احساس در ميان راجپوتها به مراتب قوىتر از ديگر زمينداران بود .
نجبا عاشق دلخستهء كاربرد القاب پرطمطراق بودند . كماهميتترين فرمانروايان محلى اشكالى نمىديد كه بر خود همان القابى را بنهد كه به شاهنشاهان تاريخى و بلندآوازه داده بودند . مثلا لقب « مهاراجا دهيراجا » .
اينگونه القاب به يكى دو تا هم منحصر نبود . قطارى از جملات پرطمطراق توخالى و گزافهگويى مىشد لقب . شاهانى كه اندك اهميتى بيشتر داشتند ، با يكديگر مسابقهء اختراع لقب داشتند . پريتى ويراجاى سوم كه مىپنداشت شاه تمام شمال هندوستان است ، خود را بهاراتشوارا ارباب كل بهارات ( - هند ) مىخواند . يكى از فرمانروايان سدهء دوازدهم قنوج خود را عالىترين شاه شاهان ، سرور اربابان ، شاه اسبان و فيلان و آدميان ، سلطان دنياهاى سهگانه و غيره و غيره مىخواند . با در نظر گرفتن موقعيت سياسى و قدرت واقعى اين فرمانروايان كه در عالم خيال مىزيستند ، بيش از اين نمىشد حرف بىمعنا و مزخرف زد . كارهاى بىاهميت و اقدامات ناچيز آنان به صورت عمليات
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: روميلا تاپار
ص٣٣٢