حال اين پرسش پيش مىآيد موجبات پيروزىهاى افغانها « 1 » در لشكركشى به هند چه بود ؟ حملههاى كوچك قبلى افغانها بيشتر حكم دردسرهاى مرزى را داشت تا اعلام خطر سياسى كه در آن سوى مرز در حال تكوين بود . تصرف مناطق دوردست شمالى به دست افغانها با كندى صورت گرفت و تا مدتها عواقب اين فتوحات روشن و آشكار نبود . سپاه افغانها در تماس دائم با لشكريان و سواران آن سوى مرز بود و پيوسته تقويت مىشد . اما نيروى سپاهيان هند عمدتا ثابت ماند . جنگجوى افغانى كه به آرزوى غارت و چپاول مىجنگيد ، مشتاق و خواهان جنگ و زدوخورد بود ؛ حال آنكه سرباز هندى در اثر زدوخوردهاى داخلى متمادى و پايانناپذير از جنگ بيزار و خسته شده بود .
نيروهاى تقويتى تازهنفس سوار بر اسب كه از آسياى مركزى به كمك افغانها مىرسيد ، به نحوى چشمگير در جنگهاى تنبهتن مؤثر بود . سپاه هند هميشه از نداشتن اسبهاى خوب رنج مىبرد و در نتيجه در به كارگيرى نيروى سواره ناتوان بود . فرماندهان هندى بيشتر به فيلهاى جنگى خود دلخوش كرده بودند ؛ فيلهايى كه چون با اسبهاى چابك و تندروى آسياى مركزى روبرو مىشدند بىاثر و ناتوان بودند . افغانها تاكتيكهاى مرسوم در آسياى مركزى را به كار مىبردند و متكى به سرعت و اسلحهء سبك بودند كه امكان حركتهاى سريع و مانورهاى ناگهانى را فراهم مىآورد . سپاهيان هند در واحدهاى سنگين متمركز بوده و انتظار داشتند با زور به موفقيت دست يابند و در برابر تاكتيكهاى افغانها ناتوان و سرگشته بودند . افغانها نيروهاى
هامش
( 1 ) . فرمانروايان نخستين دولتى كه بعدها سلطاننشين دهلى ناميده شد و بيشتر همراهان آنان ، خواه اشراف و يا ديگران ، تركهاى اهل آسياى مركزى ولى ساكن افغانستان و تعدادى از بزرگان افغان بودند . سپاه آنان عمدتا از جنگجويان مزدور ترك ، ايرانى و افغانى تشكيل مىشد . از بابت سهولت در اينجا از اين سپاه با اسم افغانها ياد مىشود ؛ زيرا فرض بر اين است كه اكثر افراد اين سپاه افغان بودهاند .