تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
دختر را مىربايد و به كشور خويش مىبرد و با او ازدواج مىكند . اما زندگى سعادت‌آميز آن دو دوام چندانى نياورد . آنچه باعث برهم خوردن خوشبختى اين دو شد ، حمله دوبارهء محمد غورى از جانب شمال‌غرب به هند بود . پريت هيواراجا در اين جنگ شكست خورد و كشته شد . محمد شاه غورى ، كه از مدت‌ها پيش قصد حمله به هند را در دل مىپروراند ، به هند يورش آورد . بر خلاف ديگران كه هميشه از طريق تنگه خيبر به جلگه سند حمله مىبردند ، محمد از راه گردنهء « گومال » هجوم آورد . در سال 1182 فرمانروايان محلى سند باجگذارى او را گردن نهادند . اما محمد درصدد پايه‌گذارى كشورى سلطنتى در هند بود و تنها قصد غارت و چپاول نداشت . وى دريافته بود كه نواحى دست بالاى درهء سند و پنجاب ثروتمند بوده و مىخواست آن نواحى را براى هميشه تصرف كند . اين اردوكشى را از طريق راهى شمالىتر انجام داد و در سال 1185 شهر لاهور را تصرف كرد . با اين كاميابى آرزوى فتوحات بيشتر در دل او ايجاد شد و به سلطان‌نشين‌هاى راجپوت كه بر جلگهء رود گنگ تسلط داشتند حمله برد . راجپوت‌ها رقابت‌ها و چشم و همچشمىهاى ميان خود را از ياد بردند و تا آن‌جا كه ممكن بود با يكديگر متحد شدند . نخستين نبرد عليه محمد غورى را پريت‌هيواراجا فرماندهى كرد و در جنگى كه در « تاراين » درگرفت راجپوت‌ها پيروز شدند . محمد در انتظار نيروى كمكى نشست و در سال 1192 جنگ دومى در همان محل روى داد . پريت هيواراجا شكست خورد و سلطان‌نشين دهلى به دست محمد افتاد و دهلى و « اجمير » را گشود . اما در سال 1206 محمد هدف سوء قصد قرار گرفت و به قتل رسيد . اما بر خلاف گذشته اين امر به عقب‌نشينى نيروهاى ترك - افغان از هند نينجاميد . محمد مصمم بود كه متصرفات خود در هند را حفظ كند و جانشينان او به اين سياست ادامه دادند .