اتحاديههايى به وجود آمده بود اما نه براى دفاع در سطح ملى و تجهيز تمام منابع شبهقاره يا لااقل شمال هند . هيچكس اهميت حملات محمود به عنوان گشوده شدن راه شمال هند براى حملات بعدى را كاملا درك نكرد . به محمود به چشم بيگانهء بىفرهنگ ديگرى مانند شكاها و يا هونها نگريستند .
مىپنداشتند محمود و سپاهيان او نيز مانند ديگر كسانى كه به آنجا يورش آورده بودند ، در جامعهء هندى جذب و مستحيل خواهند شد . بههرحال ، با مرگ محمود نياز به مراقبت از مرزهاى شمال غربى بر طرف شد ؛ به خصوص كه جانشينان او علاقه و توجهى به جلگههاى شمال هند نداشتند . فرمانروايان هندى باز متوجه منازعات داخلى خود شدند . آنگاه كه در اواخر سدهء دوازدهم بار دوم به پيشوايى محمد غورى به هند حمله شد ، شبه قاره عملا همانقدر آمادگى براى دفاع از خود نداشت كه در مورد سلطان محمود اتفاق افتاده بود .
جلگههاى شرقى رود گنگ به هنگام حملهء محمود به قنوج همچون سرزمين سند دچار آشفتگى و ناامنى نشده بود . قنوج بارديگر آباد و آماج طمع اين و آن شد . از اينرو از حملهء دولتهاى اطراف صدمه و آسيب فراوان ديد . ازجمله چالوكياها و بعد گاهاداوالها كه خود را راجپوت مىپنداشتند به آنجا حمله بردند . بىهارا به تصرف سلسلهء كارناتاكا درآمد . اسمى كه دلالت مىكند اينان از جنوب هند برخاسته بودند . همانگونه كه از كتيبههاى آن زمان برمىآيد ، تعدادى از امراى نقاط مختلف جنوب در شرق هند به خدمت گرفته شده بودند . برخى از اينان صاحب سلطاننشين شدند . كالاچورىها بدون دردسر به فرمانروايى خود در ترىپورى نزديك جبالپور ادامه دادند .
بنگال در تحت حكومت سناها شكوفايى زودگذرى را تجربه كرد ، اما سرانجام به دست سردار ترك محمد خلجى ، كه در اوايل سدهء سيزدهم بدانجا حمله كرد ، افتاد و سلسلهء سناها نابود شد .
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: روميلا تاپار
ص٣١٥