در سدههاى يازدهم و دوازدهم خاندانهاى راجپوت بدون انقطاع با يكديگر جنگيدند . پايهء سلطنتها لرزان بود و رقابت بر سر تصرف سرزمينهاى يكديگر فعاليتى پيوسته و جاودانى بود . جنگ و نبرد بخشى از قواعد جوانمردى شد . پاراماراها نيروهاى خود را در مالاوا متمركز ساختند .
سولانكىها در گجرات و اطراف كتيوار بودند . چاندلاها كه سرگرم زد و خورد با پاراماراها و كالاچورىها بودند ، در سدهء دوازدهم مورد حملهء چايوهانها قرار گرفتند . گوهيلاها در مىوار و نواحى اطراف اوراپيور امروزى تسلط داشتند . خاندان كاچ چاها پاكهاتا در گوالير و بخشهاى مجاور حكومت مىكردند .
بهرغم چند شكست فاحش ، چايوهانها كه سلطاننشينهاى تومارا در ناحيهء دهلى را در تصرف داشتند ، در جاى خود مستقر بودند . آخرين شاه اين سلسله ، پريت هيواراجاى سوم به مناسبت نحوهء ازدواج او با دختر شاه قنوج قهرمانى افسانهاى شد . منظومه حماسى مفصلى موسوم به پرت ويراجاراسو ، كه رامشگر باستانى « چاندبارداى » آن را سروده ، رويدادهاى داستان لوچينوار را حكايت مىكند . هنگام عروس شدن دختر شاه قنوج رسيده بود . برطبق سنت ، قرار شد مراسم سواياموارا ( مراسم انتخاب شوهر از ميان داوطلبان ازدواج با شاهزاده خانم ) انجام شود . داوطلبان دامادى در دربار شاه حضور يافتند تا دختر شاه از ميان آنان شوهرى براى خود برگزيند . اما دختر شاه دلباختهء پريت هيواراجاى دلاور بود . متأسفانه او از دشمنان سرسخت شاه به حساب مىآمد . شاه قنوج به قصد توهين به پريت هيواراجا او را براى شركت در اين مراسم دعوت نكرده بود . دستور داده بود تا مجسمهاى از پريت هيواراجا ساخته و بهجاى دربان بارگاه او نصب شود . شاهزاده خانم قنوجى با شگفتى حاضران در مجلس نه تنها دست رد بر سينهء تمام خواستگاران خود مىزند و حلقهء گل را بر گردن اين مجسمه مىنهد ، بلكه پيش از آنكه درباريان از تعجب به خود آيند پريت هيواراجا ، كه در همان حوالى پنهان شده بود ،
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: روميلا تاپار
ص٣١٦