تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
سلطان‌نشين‌هاى شمال هند و جنوب سوتلج باور نمىكردند اينان قصد دارند تسلط و قدرت خود را تا قلب هند گسترش دهند . مشكل ديگر طرز كلى تفكر و تشكيلات اجتماعى در شمال هند و ديگر نواحى ، سواى پنجاب ، در آن روزگار بود ؛ طرز تفكرى كه مانع ارزيابى صحيح از عوامل جديدى كه وارد حيات اجتماعى شبه قاره شده بود مىشد . شايد بهترين توصيفى كه از اين طرز تفكر وجود دارد ، در فصل اول كتاب تحقيق ماللهند ابو ريحان بيرونى آمده است كه مىگويد : . . . هندوان بر اين باورند كه هيچ كشورى مانند كشور آنان نيست ، هيچ قومى مانند قوم آنان نيست ، هيچ شاهى مانند شاه آنان نيست ، هيچ مذهبى مانند مذهب آنان نيست ، هيچ دانشى چون دانش آنان نيست . . . طبيعت و سرشت آنان چنان است كه در انتقال دانش و آگاهىهاى خود خسّت مىورزند . نهايت سعى و كوشش را مبذول مىدارند تا افراد ديگر طبقات مردم خود آنان از آنچه مىدانند آگاهى نيابند . حال ديگر تكليف بيگانگان روشن است . وى آن‌گاه كه از تربيت علم و دانش در ميان هنديان صحبت مىكند ، مىگويد : در حال سرگشتگى كاملند . فاقد هرگونه منطق و دست آخر گرفتار مفاهيم ابلهانهء عوام‌پسند . دانش رياضى و نجومى آنان را بايد تشبيه كنم به مخلوطى از گوهرهاى گرانقيمت و خرماى ترشيده ؛ مخلوطى از مرواريد و تاپاله يا بلور گرانبها و شن‌ريزهء بىقيمت . اين هردو در نظر آنان يكسان مىنمايد زيرا نمىتوانند خود را به مرحلهء عالى روش استدلال و قياس علمى برسانند . . . . اسباب تأسف است كه بيرونى زمانى به هند رفته بود كه دانش آن ديار ، در نهايت ضعف و پس‌رفت بود . اگر چهار سده زودتر به هند مىرفت . آن‌گاه ذهن وقّاد او مىتوانست در بحث‌ها و گفت‌وگوهاى پربار و سودمند زمان شركت كند . مشخصه اصلى هند شمالى در سدهء يازدهم كوته‌فكرى و