تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
سلطان‌نشين غوريان در افغانستان دوام نياورد . پس از مرگ محمد بخش هندى ، اين سلطان‌نشين هستهء مركزى هويت سياسى نوينى در هند شد . مراد سلطان‌نشين دهلى با فرمانروايى سلاطين ترك - افغان است . متصرفات محمد در هند به دست يكى از سرداران او به‌نام قطب الدين ايبك افتاد . پس از مرگ محمد ، وى به قدرت رسيد و سلسله‌اى معروف به « غلامان » را بنياد گذارد . وى در آغاز غلام بود . قطب الدين با تصرف سرزمين‌هاى تحت تسلط چائوهان‌ها و استقرار در گوالير و دو آب شمالى ( ناحيهء حاصلخيز واقع ميان دو رود يامونا و گنگ ) پايه‌هاى سلطنت خود را استوار ساخت و به كرّات كوشش كرد بر راجستان - كه اهميت آن را درك كرده بود - تسلط يابد . اما چابكى و قابليت تحرك خاندان‌هاى راجپوت سبب ناكامى او شد . در سال‌هاى پرآشوب 1193 و 1206 كه هنوز موقعيت محمد غورى و قطب الدين در متصرفات خود تثبيت نشده بود ، امكان اين فراهم بود كه نهضتى در برابر آنان به وجود آيد تا آنان را از شمال هند بيرون راند . موجب شگفتى است كه كسى از اين فرصت سود نجست . اگر عواقب حملهء افغان‌ها آن‌چنان كه بايد و شايد ، از نظر ملاحظات داخلى و سياست‌هاى خارجى ، به درستى درك شده بود ، احتمالا چنين نهضتى براى مقاومت به وجود آمده بود . آنچه مانع از اين درك مىشد ، اين واقعيت بود كه ناحيهء پنجاب ، يعنى سرزمين واقع در شمال رود « سوتلج » ، قرن‌هاى قرن بود كه با سياست‌هاى افغانستان و آسياى مركزى آلوده و درگير بود . خود اين نزديكى و آشنايى مانع از آن مىشد كه سلطان‌نشين‌هاى پنجاب از ديدگاهى متمركز و روشن به مسائل آسياى مركزى نگاه كنند . تصور مىشد كه ترك‌ها نيز قومى از قماش سكاها و كوشان‌ها و هون‌ها مىباشند كه به عنوان قومى ساكن آسياى مركزى مىخواهند بر پنجاب تسلط يابند . هيچ‌كس حتى فرمانروايان