خود را متمركز مىساختند تا قلعههايى را كه اهميت استراتژيك داشتند تصرف كنند . در نتيجه نيروهاى هندى مجبور به دفاع از مواضع كوهستانى شدند كه موقعيت مطلوبى نداشت . شايد يكى از راههاى مقابله با سپاهيان افغان اتخاذ روشهاى جنگهاى غير نظامى يا به اصطلاح پارتيزانى بود ؛ به خصوص در مواقعى كه نيروهاى افغان به راهپيمايى مىپرداختند . اما در ميان هنديان كسى پيدا نشد كه به فكر استفاده از اينگونه شيوههاى جنگى باشد .
برخورد روانى هنديان با جنگ نيز تفاوت فاحش با طرز تلقى افغانها داشت . براى افغانها جنگ مسئله زندگى يا مرگ بود . اما فرمانده هندى به جنگ به چشم نوعى ورزش مىنگريست كه بايد قواعد آن رعايت شود .
رعايت مراتب جوانمردى در منازعات جزئى و درگيرىهاى كم اهميت شايد از ملال اردوكشى مىكاست . اما درگيرى با افغانها سرشتى كاملا متفاوت داشت و هندوان در آغاز پى به اهميت اين نكات نبرده بودند . هريك از نيروهاى هندى از هستهاى از واحدهاى حرفهاى تشكيل مىشد ، اما اكثر افراد آن از زمينداران بودند كه سابقهء جنگيدن در سپاهى واحد و متشكل را نداشتند .
بزرگترين معما اين است كه چرا فرمانروايان گوناگون هندى دست اتحاد به يكديگر ندادند تا راههاى ورودى از شمالغرب را در طى سدههاى متمادى ، با ساختن استحكامات مناسب ، قابل دفاع سازند . انواع هجومها و به گونهاى مكرر از طريق اين راهها به هند انجام شده بود ؛ اما در اين زمينه هيچ اقدامى به عمل نيامد . دفاع از اين راههاى مهم استراتژيك به فرمانروايان ناتوان محلى سپرده شده بود . اگر ساختن ديوار بزرگى همچون ديوار بزرگى همچون ديوار چين ممكن نبود ، ساختن يك رشته دژ و استحكامات در طول اين راههاى تنگ و باريك دشوارى چندان نداشت . احتمالا به گونهاى بنيادين نسبت به ضرورت چنين اقدامات دفاعى اشراف و آگاهى وجود نداشت .
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: روميلا تاپار
ص٣١٩