تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
اما در پايان روزگار او ، حكومت پالا بر شرق هند تسلط كامل يافته بود . در اواخر سدهء هشتم دهراماپالا پيروزمندانه به قنوج لشكر كشيد و شاه آن‌جا را كه تحت الحمايهء پراتىهاراها بود خلع كرد و خود را شاهنشاه آن‌جا خواند . راشتراكوتاها و پراتىهاراها از اين موضوع برآشفتند ، اما دهراماپالا ايستادگى كرد . روابط حسنه با تبت خيال او را از سوى مرزهاى شمالى آسوده مىداشت . روابط ميان پالاها و كشورهاى جنوب شرقى آسيا حسنه بود . آمده است يكى از شاهان سوماترا از شاه پالا اجازه خواسته بود تا صومعه‌اى را در « نالاندا » وقف كند . در اين دوره روابط ميان بودائيان شرق هند با پيروان اين كيش در جنوب شرقى آسيا استوارى خاص پيدا كرد . در سده‌هاى بعد كه بودائيان مورد آزار و تعقيب افغان‌ها و ترك‌ها قرار گرفتند ، اين روابط مستحكم مفيد واقع شد . بودائيان توانستند به صومعه‌هاى واقع در جنوب شرقى آسيا پناه ببرند . در اين ميان پراتىهاراها به استحكام موقعيت خويش پرداختند و توانستند ابتكار امور را به دست گيرند . آشكار بود نخستين گام چه بايد باشد . قنوج ، كه راشتراكوتاها از تصرف پالاها به درآورده بودند ، به دست پراتىهاراها افتاد و دو قدرت ديگر به پشت مرزهاى خود رانده شدند . شاه بهوجا كه شايد بلندآوازه‌ترين شاه پراتىهارايى بود ، خطر اعراب را با خشونت درهم شكست . اما سعى او در عقب راندن اعراب در مغرب و پالاها در مشرق امكان حمله به دكن را ، كه آرزوى او بود ، ناممكن ساخت . راشتراكوتاها در انتظار فرصت نشستند و در سال 916 براى آخرين بار حمله كردند . حملهء آنان مؤثر واقع شد . قنوج را تصرف كردند و با اين اقدام شيرازهء امور در شمال گسيخته شد . رقابت ميان پراتىهاراها ، و راشتراكوتاها به نابودى هردو انجاميد . مسعودى ، سياح عرب ، كه در آغاز سدهء دهم از قنوج ديدن كرد مىنويسد : « سلطان قنوج دشمن فطرى شاه دكن است و همراه با سلاطين كوچك‌تر سپاهى عظيم دارد و هميشه آمادهء جنگ مىباشد . » يكصد