وارد شده از هر دو سو بر راشتراكوتاها به يك اندازه نيرومند بود . اين معنا سبب شد تا اشتراكوتاها نتوانند به عنوان قدرت مسلط تثبيت شوند .
دخالت اشتراكوتاها در سياستبازىهاى محلى را قبلا شرح داديم . در شمال هدف جاهطلبىهاى سياسى تسخير و تصرف شهر قنوج بود ؛ شهرى كه حال بهصورت نماد قدرت شاهنشاهى درآمده بود . شايد به اين سبب كه هارشا و ياشووارامان در زمان فرمانروايى خود چنين مقامى را براى شهر مزبور دستوپا كرده بودند . شهر قنوج مايه نفاق و كشمكش سه قدرت محلى راشتراكوتاها و پراتىهاراها و پالاها شد و بخش عمدهء فعاليت نظامى اين سه قدرت محلى متوجه تصرف اين شهر شد . نتيجهء اين زدوخوردها خستگى و فرسودگى هرسه بود كه راه را باز كرد تا زمينداران زيردست آنان ، سلطاننشينهاى كوچك در سرتاسر شمال هند به وجود بياورند .
ازجمله اين سلطاننشينها ، پراتىهاراها بودند كه مىگويند تبار آنان به قوم گورجارا ، ساكن راجستان مغرب هند ، مىرسيد . معلوم نيست كه از نظر اجتماعى چه موقعيتى داشتند . اشتراكوتاها مدعى بودند كه پراتىهاراها در آغاز به شغل دربانى مشغول بودند . شايد چون آنان را دشمن خود مىدانستند مىخواستند تحقيرشان كنند . دور نيست پاراتيراها در آغاز از كاركنان دربار بودهاند كه بعدها به قدرت رسيدند ؛ الگويى كه در اين دوره آشناست و تكرار مىشود . شهرت دارد كه نخستين شاه بااهميت پاراتيراها ، دشمن سرسخت مليچچاهها ( بربرها ) بوده است . اما نمىدانيم اين « بربرها » چه كسانى بودهاند .
شايد اشاره به اعرابى باشد كه به سند آمده بودهاند . سند كه در سال 712 به تصرف اعراب درآمد ، آخرين حد شرقى متصرفات اعراب در آسيا و افريقا بود . در سند اعراب با مقاومتى روبرو نشدند ؛ زيرا بيشتر اين ناحيه به صورت بيابان درآمده بود . سعى اعراب در تصرف نقاط بيشترى از شبهقارهء هند با مقاومت پاراتيراها و اشتراكوتاها روبرو شد . هرچند اين مقاومت چنان مؤثر نبود كه اعراب را بهكلى از شبه قاره خارج كند . در اين مرحله هنوز كسى به
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 300
مساهمون: روميلا تاپار
ص٣٠٠