مردى مىپرستيدند . لينكاياتها با اعتقادات ناشى از هوشيارى اجتماعى آميخته و بسيارى از امور اجتماعى را كه مورد پسند و تأييد برهمنها نبود تشويق مىكردند . مانند ازدواج دخترانى كه مدتها بود به حد بلوغ رسيده بودند يا شوهر كردن مجدد زنان بيوه . پس جاى تعجب نيست كه فرقهء لينكايات مورد حملهء بعضى برهمنها قرار گرفته باشد . اما آزادانديشى و نظريات آزاديخواهانه آنان سبب شد از سوى كاستهاى فرودين پشتيبانى و حمايت شوند .
آنان كه حق ورود به معابد را براى انجام پرستش و نيايش نداشتند ، ناچار بودند عبادت و پرستش نوع خود را داشته باشند . گاهى در آيينهاى فرقههاى گوناگون و محافل عرفانى شركت مىكردند . گاهى به پرستش ايزدان آدمى نماى محلى دلخوش مىكردند . يكى از اينان فرقه پاندورانگا يا جمعيت شرىويتهالا در پاندهاراپور واقع در مغرب هند بود . فرقهاى كه در سدهء سيزدهم شهرت يافت و با آيين پرستش ايزدبانوى مادرى مربوط بود . در آغاز اين ايزد را با ويشنو يكى مىدانستند . يكى از مراكز نهضت عرفانى در دكن شد . واعظان و سرود سرايانى چون ناماديوا ، جاناباى ، سنا و ناراهارى ( كه به ترتيب خياط ، كلفت ، دلاك و زرگر بودند ) را به خود جذب كردند .
اينان سرودهاى خود را به زبان ماراتى تصنيف كرده و مردم محل را دور خود جمع كردند . اين مراكز فرقهاى به كانونهاى دادوستد محلى نيز تبديل شد .
جنبهء فلسفى انديشههاى هندوى تقريبا به گونهاى انحصارى در اختيار برهمنها بود . در انواع حوزهها و مراكز عالى علمى سرتاسر شبه قاره در اين باره گفتوگو و جدل مىشد . آنچه اينها را به يكديگر مربوط مىساخت ، زبان مشترك سانسكريت بود ، اما حوزهء نفوذ روشنفكرى اين مفاوضات محدود بود . بحث دربارهء انديشههاى شانكاراچاريا پيگيرى شد و گسترش يافت و نظريات ديگر حكما ، كه پارهاى از آنها با شانكارا مخالف بودند نيز مورد
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 293
مساهمون: روميلا تاپار
ص٢٩٣