ساله لااقل دو هزار اسب و ديگر برادران او نيز همين تعداد اسب خريدارى مىكنند . در آخر سال از اين تعداد اسب خريدارى شده حتى يكصد رأس هم زنده باقى نمانده است . علت مردن اسبها بدرفتارى با آنان و نبودن دامپزشك است و اينكه نمىدانند آنها را چگونه تيمار كنند . مىدانم بازرگانانى كه اسب صادر مىكنند ، نه دامپزشك به اينجا مىفرستند و نه اجازه مىدهند دامپزشكى به اين سرزمين سفر كند ؛ زيرا آنان از اينكه هرساله تعداد زيادى از اسبهاى شاه جان بسپارند بسيار خوشحال مىشوند . « 1 »
حتى با در نظر گرفتن اغراقهاى معمول و مرسوم ماركوپولو حقيقتهاى فراوانى در اين گفتهها ديده مىشود .
بازرگانى خارجى انگيزههاى نوين براى بازارى شد كه خودبهخود در حال گسترش و توسعه بود . بهطوركلى ، توليد براى ارضاى تقاضاى محلى و به منظور صادرات بر مبنايى جداگانه انجام مىگرفت . كالاهايى كه به مقدار هنگفت شامل بازرگانى خارجى مىشد ، در درجهء اول عبارت بود از فيل ، اسب ، ادويه ، عطريات ، سنگهاى گرانبها و منسوجات اعلاء . آنگاه نوبت مىرسيد به اشياى فلزى ، جواهرات ، انواع سفال و نمك ( كه از آب دريا گرفته مىشد ) كه اهميت كمترى داشتند . بازرگانى در انحصار اصناف بازرگانان بود كه با اسامى مانى گرامام و والانجيار مشهور و از عوامل قدرتمند اقتصادى اين دوره بودند . اتحاديههايى بودند كه بازرگانان و سوداگران براى حفظ منافع خود ايجاد كرده بودند . قدرت آنان ازاينجا آشكار مىشود كه به تمام نواحى شبه قاره و نقاط آنسوى درياها دسترسى داشتند و مرزهاى سياسى رادع و مانعى در كار آنان ايجاد نمىكرد .
اصناف بازرگانى محلى كه با اسم عام « ناگارام » شناخته مىشدند در بيشتر شهرها وجود داشتند و با اصناف بزرگتر مربوط بودند . اصناف بازرگانى ،
هامش
( 1 ) .MarcoPolo , Travels . P 237 .