تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
ويشنو واردهانا ، تثبيت قدرت سلطان‌نشين هويسالا را دنبال كرد تا اينكه هويسالاها بر دكن جنوبى تسلط كامل يافتند . در شمال ، هويسالاها با مخالفت ياداواهاى اهل دواگيرى روبرو شدند . اينان با تصرف سرزمين‌هاى متعلق به چالوكياها ، سلطان‌نشين خود را توسعه داده و در سدهء سيزدهم ادعاى مالكيت گجرات را داشتند كه متأسفانه نتوانستند آن‌جا را براى مدت طولانى در تصرف داشته باشند . ياداواها و هويسالاها تا سدهء چهاردهم بر سر كار بودند . در اين هنگام نيروى كاملا تازه‌اى پا به عرصهء سياست شمال هند گذاشت . مراد سلاطين ترك‌نژاد دهلى است كه شروع به دخالت در امور دكن كردند ؛ دخالتى كه منجر به نابودى سلسله‌هاى موجود و پيدا شدن سلسله‌هاى جديد و صف‌بندىهاى نوين گرديد . در سدهء سيزدهم پاندياها از نظر قدرت سياسى و نظامى بر چولاها پيشى گرفتند و به صورت نيروى مسلط در سرزمين تاميل درآمدند و بعيد نبود كه در سده‌هاى بعد اين موقعيت را حفظ كنند ؛ اما مورد حملهء فرمانروايان ترك ، كه نواحى شمال دكن را عملا تصرف كرده بودند ، قرار گرفتند . پاندياها به صورت خان‌ها و زمين‌داران باجگذار فرمانروايان منطقه درآمدند . ماركوپولو در سال‌هاى 1293 و 1288 ميلادى از اين سلطان‌نشين گذر كرد و شرح زنده و روشنى از ثروت و رفاه و رونق تجارى آن از خود به جا گذاشت . تحولات سياسى در ساحل مقابل ، يعنى در كرالا ، با آرامش و مسالمت بيشتر انجام گرفت . سلطان‌نشين چراباچولاها روابط نزديك داشت ؛ چه آن موقع كه با يكديگر در صلح بودند يا در جنگ . چراها جاه‌طلبى چندان نداشتند ، مگر در اثناى سلطنت راويوارمان كولاش خارا در اواخر سدهء سيزدهم كه بيهوده سعى كرد از ميان خرابه‌هاى سلطان‌نشين‌هاى موجود جنوبى ، كشور سلطنتى نوينى براى خود احداث كند . فشار اقتصادى كه انگيزه كشورگشايى باشد وجود نداشت . سواحل مالابار هم از نظر طبيعى