مادوراى بود ، اين هنگام را فرصتى مغتنم دانست كه مخاصمه را تجديد نمايد .
در نتيجه نيروهاى چولا در دو جبهه درگير شدند ، در مغرب و در جنوب .
روى كار آمدن هويسالاها ، از بسيارى جهات نمايندهء مشخصات چندين سلسلهء دكنى در اين دوره و سدههاى بعد است . در آغاز بنيادگذاران اين سلسلهء از رؤساى طوايف كوهستانى بودند كه منبع اصلى درآمد آنان راهزنى بود . منبعى كه در نواحى كوهستانى سرزمينهاى مرتفع « گهتز » تمام نشدنى بود . در اثناى روزگارهاى آشفتهء ناشى از تغييرات سلسلهاى ، مردم كوهستانها حاضر بودند از هر پيشوا و رهبرى كه بتواند امنيت آنان را تضمين كند ، پشتيبانى كنند . اين پشتيبانى و حمايت از رؤساى اوليهء سلسلهء هويسالا به آنان امكان داد از كوهها به جلگهها آمده ، به منبع درآمد مطمئنترى ، اخذ ماليات ، دست يابند . مردم ساكن جلگهها براى آنكه از حملات رؤساى طوايف كوهستانى در امان بمانند ، به پرداخت باج رضايت دادند . اين پرداخت مالياتها ، كه گاهى با وفادارى سياسى نيز همراه بود ، سبب شد تا اندكاندك رؤساى طوايف كوهنشين خود را صاحب سلطاننشينهاى كوچك بيابند كه پايگاهى شد براى استقرار سلسلههاى سلطنتى . تمام اين گونه سلسلهها دوام نياوردند . بعضى از آنها را سلطاننشينهاى موجود بلعيدند . آنان كه توانستند دوام بياورند به حكومتهاى سلطنتى تبديل شدند .
بنيادگذار سلسلهء هويسالا « ويشنو واردهانا » بود . در نيمهء اول سدهء دوازدهم ، هنگامى كه هويسالا هنوز اسما از زمينداران باجگذار چالوكياها بودند ، سركار آمد . مركز قدرت او دوراسمودرا ، نزديك شهر ميسور امروزى ، بود . با استحكام بخشيدن به نواحى اطراف پايتخت خود راه را براى اعلام استقلال گشود . يكى ديگر از عوامل شهرت ويشنو واردهانا پايبندى او به تعاليم رامانوجا ، فيلسوف پيرو فرقهء ويشناوا ، بود كه شاه را واداشت از كيش جينىها دست برداشته و كيش ويشناوا را بپذيرد . بالالاى دوم ، نوهء
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: روميلا تاپار
ص٢٦٨