تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
پرستش و نيايش‌كارى نداشتند . تأكيد آنها بر رابطهء نهفته در پرستش بود ، رابطهء ميان خدا و آدمى . مانيكاكاواساگار در يكى از سروده‌هاى خود مىگويد : در اشتياق بركت آسمانى « ايندرا » يا « ويشنو » يا « برهما » نمىسوزم خواهان عشق اولياء تو هستم حتى اگر در اين راه خانه‌ام بسوزد به بدترين جهنم‌ها خواهم رفت شايد لطف تو شامل حالم شود اى كه از بهترين‌ها بهترى چگونه دل به خدايى غير از تو دهم . از خود هيچ ندارم نه عصمت ، نه پشيمانى ، نه آگاهى ، نه خوددارى . عروسكى هستم اسباب‌بازى كه به ميل ديگران مىرقصم و مىچرخم و مىافتم اما اعضاى جوارحم انباشته است از عشقى ديوانه‌وار تا شايد بدان‌جا رسم كه ديگر بازگشتى نباشد زيباييش را به من نمود و وجودم را به يغما برد آه ، من ، كى به او خواهم رسيد . « 1 » همين‌گونه عواطف در سرودى كه « نامالوار » براى ويشنو سروده است بروز مىكند : درياى لطف تو هنوز چنان مواج نشده است . تا زوجه‌ات ( خوانندهء سرود را ) در برگيرد پيش از آنكه وى از نااميدى بىالتفاتى تو جانش به لب رسد ، اى مخزن لطف
هامش
( 1 ) .Kingsbury and Philips , Hymns to the Tamil saints PP . 89 , 127 .